تبليغاتX
از ماه تا خورشيد


از ماه تا خورشيد

استوانه كوروش كهن‌ترین بیانیه حقوق بشرِ شناخته شده جهان

منشور كورش هخامنشی، كهن‌ترین بیانیه حقوق بشرِ شناخته شده جهان و سند سربلندی ایرانیان از همزیستی آشتی‌جویانه و گرامیداشتِ باورها و اندیشه‌های همه مردمان تابعه در هنگامه بنیادگذاری نخستین امپراطوری جهان است. دنیای باستان همواره از آتش جنگ‌ها و یورش‌های بی‌پایان در رنج بوده است و كشورهای آشتی‌جو نیز ناچار بوده‌اند تا برای رهایی مردمان خود از تاخت‌و‌تاز‌های همیشگی همسایگان ناآرام، به رویارویی و چیرگی بر آنان بپردازند. اما مهم این است كه پیروزمندانِ میدان نبرد و چیره‌شدگان بر شهرها، چگونه با سپاه شكسته و مردم فرودست رفتار می‌كرده‌اند؟‌ تاریخنامه‌های بشری بازگوكننده رفتار نیك كورش بزرگ، پادشاه نیرومندترین كشور آنروز جهان، و كنش‌های ستیزنده دیگر فرمانروایان گیتی بوده است.
جهان امروز، نه با چشمداشت بر خاك سرزمین‌ها، كه با تاختن بر اندیشه، باورها، غرور و هویت ملی مردمان، چیرگی بر آنان را در سر می‌پروراند. مردمانی كه باورها و هویت ملی و تاریخی خود را به فراموشی سپارند؛ مردمانی كه نیازمند دانش و فن‌آوری كشورهای دیگر باشند؛ شكست‌خوردگان جهان امروزند. پیشینیان ما گذشته‌ای سرافرازانه برای ما به ارمغان نهادند. ما برای فرزندان آینده خود چه دستاوردی داریم و برای شكسته نشدن در جهانِ سخت نامهربان امروز، چه راه‌هایی اندیشیده‌ایم؟
* * *
در سال 1258 خورشیدی/ 1879 میلادی، به دنبال كاوش‌های گروه انگلیسی در شهر باستانی بـابِـل در میاندورود (بین‌النهرین) استوانه‌ای از گل پخته بدست باستان‌شناسی كـلدانی به نام «هرمز رسـام» پیدا شد كه امروزه در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شود.
بررسی‌های نخستین نشان می‌داد كه گرداگرد این استوانه گِـلین را نوشته‌هایی به خط و زبان بابلی نو (اَكَـدی) در برگرفته است كه گمان می‌رفت نبشته‌ای از فرمانروایان آشور و بابِـل باشد. اما بررسی‌های بیشتری كه پس از گرته‌برداری و آوانویسی و ترجمه آن انجام شد، نشان داد كه این نبشته در سال 538 پیش از میلاد به فرمان كورش بزرگ هخامنشی (550-530 پ‌م.) و به هنگام ورود به شهر بابل نویسانده شده است. از زمان نگارش این فرمان تا به امروز (1384) 2545 سال می‌گذرد.
شكل ظاهری این فرمان، به مانند استوانه‌ای دیده می‌شود كه میانه آن قطورتر از دوسوی آنست. انتشار و ثبت فرمان‌ها و یادمان‌های رسمی بر روی استوانه گِلین و نیز بر روی لوحه‌های مسطح، از سابقه‌ای دیرین در ایران و میاندورود برخوردار بوده، كه گونه استوانه‌ای آن نسبت به بقیه، پایداری و دوام بیشتری داشته است. بی‌تردید این فرمان در نسخه‌های متعددی برای ارسال به نواحی گوناگون نویسانده شده بوده كه امروزه تنها یكی از آنها به دست آمده است.
استوانه كورش آسیب‌هایی جدی به خود دیده است. بسیاری از سطرهای آن از بین رفته و یا بر اثر فرسودگی بیش از اندازه قابل خواندن نیستند. نبشته‌های بخش‌های آسیب‌دیده را تنها با توجه به اندازه فضای خالی و برخی حروف باقی مانده در آن می‌توان تا حدودی بازسازی كرد كه در این بازسازی نیز، بی‌گمان احتمال اشتباه‌هایی وجود دارد. بدین لحاظ و نیز به دلیل اینكه در خوانش و ترجمه نبشته‌های بابلی، هنوز نیز اتفاق نظر وجود ندارد؛ متن منشور كورش در ترجمه‌های گوناگون به تفاوت‌هایی دچار آمده است. با این نگرش، هیچیك از ترجمه‌‌های امروزی كتیبه، معادل دقیق معنای عبارت‌های اصلی آنرا ارائه نمی‌كنند. استناد به محتوای كتیبه و به ویژه كلید‌واژه‌ها، می‌بایست با دقت و وسواس بسیاری صورت پذیرد. بی‌تردید استناد به كتیبه هنگامی با اطمینان بیشتری ممكن می‌شود كه واژ‌ه یا مفهومی خاص، در بیشتر پژوهش‌ها به گونه كم‌وبیش یكسانی برگردان شده باشند.
در دانشگاه «ییل» (Yale) كتیبه كوچك و آسیب‌‌دیده‌ای نگهداری می‌شود كه ریشارد بِرگِر در سال 1975 آنرا بخشی گمشده از استوانه كورش دانست. این بخش توسط همو به كتیبه اصلی اضافه گردید و نُه سطر پایانی فعلی آنرا تشكیل می‌دهد (← سطرهای 37 تا 45).
فرمان كورش بزرگ از زمان پیدایش تا به امروز بارها ترجمه و ویرایش و پژوهش شده است. پیش از همه، جوان پر شور و كاشـف رمز خط میخی فارسی باستان یعنی هنری كِرِسْویك راولینسون در سال 1880 میلادی و بعدها ف. ویسباخ 1890، گ. ریختر 1952، آ. اوپنهایم 1955، و. اِیلرز 1974، ج. هارماتا 1974، پ. بـرگـر 1975، ا. كـورت 1983، پ. لوكوك 1999 و بسیاری دیگر آنرا تكرار و كامل‌تر كردند. متن فارسی ارائه شده در این كتاب نیز با نگرش به پژوهش‌های پیشین و روند بهبود شناخت حروف و واژگان بابلی یا اَكَدی و نیز خوانش‌های تازه‌تر منشور كورش فراهم شده و در زیرنویس‌ها به یادداشت‌های اندكی پرداخته شده است.
ترجمه و انتــشار فرمــان كــورش بــزرگ (كــورش دوم) پــرده از نادانــسته‌های بســیار برداشت و بزودی بعنوان «منشور آزادی» و «نخستین منشور جهانی حقوق بشر» شهرتی عالمگیر یافت و نمایندگان و حقوق‌دانان كشورهای گوناگون جهان در سال 1348 خورشیدی با گردهمایی در كنار آرامگاه كورش در پاسارگاد، از او بنام نخستین بنیاد‌گذار حقوق بشر جهان یاد كردند و او را ستودند. حقوقی كه انسانِ امروز پس از دوهزاروپانصد سال در اندیشه ایجاد و فراهم‌سازی آن افتاده است و آرزوی گسترش آنرا در سر می‌پروراند.
(نسخه‌بدلی از منشور كورش به عنوان كهن‌ترین فرمانِ شناخته‌شده تفاهم و همزیستی ملت‌ها در ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورك نگهداری می‌شود. این كتیبه در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیمومت جای دارد).
چه چیز باعث شده است تا فرمان كورش به این پایه از شهرت برسد؟ پاسخ این پرسش هنگامی دریافته می‌شود كه فرمان كورش را با نبشته‌های دیگر فرمانروایان همزمان خود و حكمرانان امروزی به سنجش بگذاریم و بین آنها داوری كنیم.
آشور نصیرپال، پادشاه آشور (884 پ‌م.) در كتیبه خود نوشته است: ‘‘… به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من … ششصد نفر از لشكر دشمن را بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم … حاكم شهر را به دست خودم زنده پوست كندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم … بسیاری را در آتش كباب كردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از كاسه و هزاران زبان از دهان بیرون كشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم."
در‌كتیبه سِـناخِـریب، پادشاه آشور (689 پ‌م.) چنین نوشته شده است: ‘‘… وقتی كه شهر بابِـل را تصرف كردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه‌هایشان را چنان ویران كردم كه بصورت تلی از خاك درآمد. همه شهر را چنان آتـش زدم كـه روزهای بسـیار دود آن به آسـمان می‌رفـت. نهـر فـرات را به روی شهر جاری كردم تا آب حتی ویرانه‌ها را نیز با خود ببرد."
در كتیبه آشور بانیپال (645 پ‌م.) پس از تصرف شهر شوش آمده است: ‘‘… من شوش، شهر بزرگ مقدس … را به خواست آشور و ایشتار فتح كردم … من زیگورات شوش را كه با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شكستم … معابد عیلام را با خاك یكسان كردم و خـدایـان و الـهه‌هـایشان را به باد یغما دادم. سپاهیان من وارد بیشه‌های مقدسش شدند كه هیچ بیگانه‌ای از كنارش نگذشته بود، آنرا دیدند و به آتش كشیدند. من در فاصله یك ماه و بیست و پنج روز راه، سـرزمـین شـوش را تبدیل به یك ویرانه و صحرای لم یزرع كردم … ندای انسانی و … فریادهای شـادی … به دست من از آنجا رخت بربست، خاك آنجا را به تـوبـره كشیدم و به ماران و عـقرب‌ها اجازه دادم آنجا را اشغال كنند."
و در كتیبه نَـبوكَـد نَـصَر دوم، پادشـاه بـابل (565 پ‌م.) آمـده است: ‘‘ … فرمان دادم كه صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشكنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خـانـه‌ها را چنان ویران كردم كه دیگر بانگ زنده‌ای از آنجا برنخیزد."
این رویدادهای غیر انسانی تنها به آن روزگاران تعلق ندارد. امروزه نیز مردمان جهان با چنین ستم‌ها و خشونت‌هایی روبرو هستند. هنوز جنایت‌های آمریكا در ژاپن و ویتنام، فرانسه در الجزایر، ایتالیا در حبشه و لیبی، پرتقال و اسپانیا در آمریكای لاتین، و انگلستان در سراسر جهان، از یادها نرفته‌اند. مردم هرگز فراموش نخواهند كرد كه در عراق بمب‌های شیمیایی بر سر مردم بی‌دفاع هلبچه فروریخت و همه آنان از پیر و جوان و زن و كودك به وضعی رقت‌انگیز نابود شدند. در افغانستان و در میان سكوت حیرت‌انگیزِ جهانیان، صدها هزار تن از مردم غیر‌نظامی و بی‌دفاع شهرها قربانی مطامع ابر‌قدرت‌های امروز و گروهای سیاسی كشور می‌شوند، در حالیكه در زندگی روزمره نیز از قحطی و بیماری‌های همه‌گیر، از گرسنگی و وبا و سرما رنج می‌برند. در بوسنی و در كانون اروپای متمدن تنها به انگیزه‌های نژادی مردم و كودكان را بی‌دریغ و دسته‌جمعی به كام مرگ می‌فرستند. در مكه جامه سپید زائران را به سرخی می‌آلایند و جان و مال و ناموس آنان را مباح می‌شمرند.
كشورهای بزرگ و پیشرفته و متمدن جهان، سلاح‌های مرگبار كشتار جمعی و بمب‌های شیمیایی و میكربی خود را دیگر مستقیماً بر كاشانه مردم رها نمی‌كنند، بلكه آنها را به بهایی گزاف در اختیار كشورهایی همچون عراق می‌گذارند تا بر سر جوانان ایران زمین بریزد و آنگاه باز هم به بهای گزاف به درمان زخم‌های آنان بپردازند و از نقض حقوق بشر گلایه كنند و خود را بزرگترین پشتیبان آن بدانند.
اما علیرغم رفتارهای ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حكمرانان امروز جهان، كورش پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هرگونه قدرت‌عملی به عنوان شاه نیرومندترین كشور جهان، نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نكرد؛ بلكه او را به حاكمیت ناحیه‌ای منصوب، و با مردم شهر نیز چنین رفتار نمود: ‘‘ … آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند … مَردوك (خدای بابلی) دل‌های پاك مردم بابل را متوجه من كرد؛ زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد … نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد. من برای صلح كوشیدم. برده‌داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. خدای بزرگ از من خرسند شد … فرمان دادم … تمام نیایشگاه‌هایی را كه بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی این محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌های آنان را كه خراب كرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم."
كورش پس از ورود به شهر بابل (در كنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزی) فرمان آزادی هزاران یهودی را صادر كرد كه قریب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را كه پادشاه بابل از ایشان به غنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد كه در سرزمین خود نیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار كورش با یهودیان موجب كوچ بسیاری از آنان به ایران شد كه در درازای بیست و پنج قرن هیچگاه بین آنان و ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد و آنان ایران را میهن دوم خود می‌دانسته‌اند. در این باره در باب‌های گوناگون اسفار عَـزرا و اشعیا در كتاب تورات (عهد عتیق)، ضمن نامبر كردن كورش با عنوان «مسیح خداوند» آمده است: ‘‘ خداوند روح كورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالك خود فرمانی صادر كند و بنویسد: كورش پادشاه فارس چنین می‌فرماید كه یـهُـوَه/ یـهْـوِه خدای آسمان مرا امر فرموده است كه خانه‌ای برای او در اورشلیم كه در یهودا است، بنا نمایم. پس كیست از شما از تمامی قوم او كه خدایش با وی باشد و به اورشلیم كه در یهودا است برود و خانه یـهُـوَه را كه خدای حقیقی است در اورشلیم بنا نماید …؟ پس همگی برخاسته و روان شدند تا خانه خداوند را كه در اورشــلیم است، بـنا نمایند. ... و كورش پادشاه، ظروف خانه خداوند را كه نَـبوكَـد نَـصَـر آنها را از اورشلیم آورده و در خانه خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رئیس یهودیان سپرد."
در اینجا مایلم بخصوص به این نكته تاكید كنم كه با وجود اینكه منشور كورش بزرگ را «نخستین اعلامیه حقوق بشر» می‌دانند، اما نوآوری چنین فرمانی از كورش نبوده است؛ بلكه این فرمان فرایند فرهنگ ایرانی بوده است. فرهنگی كه هرگز دستور به غارت و آدمكشی و ویرانی نداده است. و كورش این رفتار را از مردمان سرزمین خود، از نیاكان خود، از فرهنگ رایج كشورش، در آغوش مهرآمیز مادر و از پرورش او آموخته بوده و بكار بسته است. سرافرازی نخستین بیانیه جهانی حقوق بشر نه تنها برای كورش، بلكه همچنین برای فرهنگ كشوری است كه سراسر پهنه پهناور آن از كهن‌ترین روزگاران تابش‌گاهِ اندیشه نیك و كردار نیكی بوده است كه امروزه و از پس هزاران سال مردمان جهان در آرزو و آرمان فراهم ساختن آن هستند.
منشور كورش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی كه از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج می‌برد.

برگرفته از ویــرایــش تـازه و چاپ پـنجم كـتاب
«منشور كورش هخامنشی» به زبان‌های فارسی، انگلیسی، آلمانی و فرانسوی (تهران 1384/ چاپ نخست 1377) از رضا مرادي غياث آبادي
نویسنده: بهنام جباري ׀ تاریخ: دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

نظام اداری هخامنشی در کتیبه های گلی یک موزه

نور آفتابی که بر ویرانه های باشکوه و وهم انگیز تخت جمشید می تابد در تالارهای بدون سقف و دیواره منعکس می شود. ایرانیان هنوز به ارزش بی بدیل این منور آفتابی که بر ویرانه های باشکوه و وهم انگیز تخت جمشید می تابد در تالارهای بدون سقف و دیواره منعکس می شود. ایرانیان هنوز به ارزش بی بدیل این معماری شکوهمند واقف نیستند و به همین دلیل چیز زیادی از فریادهای ارنست هرتسفلد نمی فهمند.عماری شکوهمند واقف نیستند و به همین دلیل چیز زیادی از فریادهای ارنست هرتسفلد نمی فهمند.
این مرد آلمانى الاصل ناگهان از شادى فریاد مى کشد و با لذت به قطعات گلى اى نگاه مى کند که یکى یکى از خاک باستانى اتاقى که مربوط به باروى تخت جمشید است بیرون مى آیند او حالا مقابل کشف بزرگ قرار گرفته. تاریخ پس از قرن ها رازى را بر آدم هاى عصر جدید افشا مى کند. حدود ۳۰ هزار قطعه از شمال شرقى تخت جمشید بیرون مى آیند و سپس براى مطالعه به مؤسسه شرق شناسى دانشگاه شیکاگو برده مى شوند. ایرانیان آن زمان نمى دانستند لوح هایى که به بیرون از کشور برده شده اند ثابت خواهند کرد نیاکانشان در دورانى به نام عصر هخامنشى زندگى اى به مراتب مدرن تر از اکنون داشتند.ایرانیان در سال ۱۳۰۲ خورشیدى، با صورتهاى آفتاب سوخته و لهجه هایى در حیرت امروزى شدن و دیروزى بودن در جست وجوى کشف نفت بودند.
سالها بعد، درسال ۱۳۸۴ خورشیدى، ما روبروى این الواح مى ایستیم. الواحى با خط میخى عیلامى. چگونه مى توان باور کرد این تفکر مدرن متعلق به حدود ۲۵۰۰ سال پیش است.
رازهاى کتیبه باستانى
در نمایشگاهى که چندى پیش در طبقه دوم ساختمان موزه ایران باستان برپا شد تعدادى از این گل نوشته ها به نمایش درآمد. خطوط درهم و برهم لوح ها نشان مى داد در زمان حکومت هخامنشیان نظام ادارى چگونه شکل مى گرفت.بسیارى از این کتیبه ها داراى نقش و مهر هستند. مهرها مربوط به مقاماتى اند که با ممهور کردن کتیبه ها به آنها سندیت مى بخشیدند. درست مثل مهرکردن نامه هاى امروزى. شاید باور آن سخت باشد ولى همه چیزاز نظمى برنامه ریزى شده حکایت دارد. الواحى که امروز مى توان روبروى آنها ایستاد و نگاهشان کرد روزى (در قرن ها پیش) دردستان مردان یا زنانى بوده که بخشى از امپراتورى بزرگ را تشکیل مى داده اند. شاهرخ رزمجو، سرپرست مرکز پژوهش هاى هخامنشى موزه ملى ایران مى گوید:«این گل نوشته ها مربوط به زمانى است که هنوز استفاده از سکه به عنوان پول( به طور کامل) مرسوم نشده بود و داریوش تازه داشت مقدمات ضرب سکه را فراهم مى کرد. بنابراین پرداخت ها به صورت پرداخت موادغذایى به عنوان مواجب انجام مى شد.آن زمان تهران تقریباً هیچ بود و آدم هاى دنیا در ابتداى راه طولانى تولد یک نظام ادارى مدرن قرار داشتند و تخت جمشید مرکز این زایش بزرگ جهانى بود. از نظر رزمجو، کتیبه هاى مورد بحث، نوشته هاى رسمى سلطنتى نیستند بلکه اسناد ادارى هستند که مى توان توسط آنها دریافت سازمان امپراتورى هخامنشى چگونه اداره مى شد؛ «در لوحهاى سلطنتى تنها عقاید حکومت و فرمان ها مدنظر قرار داشت.»اسناد گلى به نمایش گذاشته شده مربوط به فارس دوره هخامنشى مى شود. فارس به معناى سرزمین پارس و نه استان فارس کنونى.سال گذشته، دکتر «گیل ستاین» مدیر مؤسسه شرق شناسى دانشگاه شیکاگو ۳۰۰ قطعه از این اسناد تاریخى را به ایران بازگرداند تا براى مدتى زیر سقف هاى شیشه اى جلوى چشم ایرانیان نسل سال ۲۰۰۵ میلادى قرار گیرند. آنها بار دیگر به سرزمینى بازگشتند که موطن اصلى شان بود. روى برخى کتیبه ها و در کنار خط میخى، نوشته هایى دیده مى شود که با مرکب نگاشته شده اند. این نوشته ها به خط آرامى هستند. یعنى همان خطى که خط و زبان ادارى هخامنشى به شمار مى رفت. رزمجو مى گوید: «این نوشته ها نشان مى دهند یک بایگانى دیگر به خط آرامى از روى این اسناد تهیه و نگهدارى شده تادر صورت از دست رفتن بخشى از این اسناد ادارى، بایگانى دوم در دسترس باشد.»
هرچند باور گفته هاى این کارشناس سخت است ولى نوشته هاى باستانى آن را ثابت مى کنند. آنها وجود دارند و شاید در سکوت خود مى خواهند پرده از رازى بردارند.
رودرروى مهر پدربزرگ کوروش
کوروش اول، پادشاه انشان و پدربزرگ کوروش کبیر شاید هیچگاه فکر نمى کرد روزى آدمهاى قرن بیست و یک روبه روى نقشى بایستند که متعلق به مهر او باشد. این نقش مهر روى یک لوح بارو در سال بیست و دوم حکومت داریوش حک شده و در ضلع جنوبى نمایشگاه سنگ نوشته ها قرار دارد. لوح فوق از جمله اسناد پرداخت هایى است که از طرف حکومت به پیروان دین هاى مختلف داده شده و از آن به عنوان مواجب دینى نام مى برند.مهرهاى مختلفى که روى کتیبه ها حک شده کمک زیادى به دانستن هنر هخامنشى مى کند. مهرها نقش برجسته هاى زیادى دارند که در نقش برجسته هاى هخامنشى دیده نمى شوند. علاوه بر آن نوشته ها نیز مى توانند به رمزگشایى رازهاى خفته در سکوت قرون منتهى شوند. در متن کتیبه ها مانند کتیبه اى که مهر داریوش اول روى آن به چشم مى خورد پرداخت موادغذایى به آیین ها و دین هاى مختلف گزارش شده است. پرداخت هاى فوق به پرستشگاهها، خدایان، کوهها و رودهاى مقدس، روحانیون پارسى و عیلامى تقدیم شده.اما این پایان قصه وهم آلود الواح گلى نیست. در زمانى که بسیارى ملل دنیا چیزى به نام حق براى زنان قایل نبودند و آنان را کالایى بیش نمى شمردند، کتیبه ها راز دیگرى را فاش مى کنند. سرپرست مرکز پژوهش هاى هخامنشى موزه ملى ایران به لوح هایى اشاره مى کند که مربوط به مواجب مادران است. به کارمندان زنى که براى دولت کار مى کردند پس از زایمان مواجب ویژه داده مى شد.از سویى اگرچه مواجب زنان معادل یک دوم مواجب مردان بود ولى اگر زنى به مسؤولیت خاصى مى رسید سه برابر مردان مواجب دریافت مى کرد.»کتیبه ها از واقعیات سخن مى گویند. شاید تاریخ سرشار از اغراق هاى تاریخ نویسان باشد ولى نوشته هاى روى کتیبه ها از درون یک حکومت نظام یافته به ما رسیده اند و به همین دلیل مى توان با تکیه بر آنها خالصى و ناخالصى تاریخ را تشخیص داد. مانند آنچه اکنون در مورد حسابسرى سالانه عصر هخامنشى مى دانیم.در گوشه اى از نمایشگاه لوحى وجود دارد که ثابت مى کند آنها از یک سیستم پیشرفته حسابرسى استفاده مى کرده اند. این لوح شبیه دفترهاى بستانکار - بدهکار امروزى است که تمامى اطلاعات سالیانه در آن ثبت مى شده تا اختلاف حسابها، کاستى ها و کم کارى هاى احتمالى مشخص شوند. در کنار این لوح دیدنى، نمونه اى از دفاتر بستانکار - بدهکار امروزى گذاشته اند و مخاطبان در حیرت از این شباهت مى مانند. شباهتى که فاصله آن بیش از دو هزار سال است. چندى پیش رئیس موزه لوور فرانسه به تهران آمد. او نتوانست تعجب خود را از وجود چنین گنجینه اى پنهان کند؛ «چقدر عجیب!!!» راستى مرد شماره یک موزه بزرگى مانند لوور در آن لحظه دقیقاً به چه فکر مى کرد؟زمان زیادى از برداشته شدن قانون مجازات با گیوتین نمى گذرد.
تأیید کیفیت کالا در عصر باستان
تعدادى از لوح هاى گلى اشاره به پرداخت هایى دارند که به چاپارها داده مى شد. از نظر رزمجو این متن ها اشاره به کهن ترین پرداخت هایى دارد که به سیستم دولتى پستى داده مى شد. حتى اسبهاى چالاک سیستم پستى نیز سهمیه جداگانه داشته اند. قطعاتى از گل نوشته هاى باروى تخت جمشید که در ایران به تازگى طبقه بندى شده به عنوان فعالیت متخصصان ایرانى به نمایش درآمده. سفال شکسته کشف شده به همراه این مجموعه مدرکى است که نشان مى دهد لوحهادرون کوزه هاى سفالى نگهدارى مى شده اند. داستان عجیبى است. محموله هاى ارسالى، علاوه برآنکه مهر مى خوردند به شکلى دیگر نیز کنترل مى شدند. اگر مهر محموله به مهر اصلى مطابقت نداشت آنگاه در مى یافتند که حامل آنها در حفظ امانت خیانت کرده. شکسته شدن این پلمب به معناى نداشتن کیفیت لازم کالابود. چنین مهرهایى چه چیزى به خاطر مى آورد؟ آیا شبیه مهرهاى کیفیت کالاى فعلى نیست؟ چندماه پیش قلمى کشف شد که به دوره پروتو عیلامى تعلق دارد. هخامنشیان الواح گلى را در دست مى گرفتند و با این قلم ها روى آنها مى نوشتند. قلم فوق را مى شود در نمایشگاه دید و شاید حتى بتوان با کمى دقت اثر دستى را که روزگارى با آن در بخشى از امپراتورى بزرگ پارس کار مى کرده روى آن حس کرد.
رزمجو، تکه گلى را دست مى گیرد و باقلمى که نوک آن به شکل قلم هاى عصر هخامنشى درست شده به خط میخى عیلامى مى نویسد: «داریوش». خطى که سرشار ازهجاهاى مختلف است. حدود ۳ سال پیش، ۳۵هزار قطعه خردشده توسط تیم تخصصى مرکز پژوهشهاى هخامنشى موزه ملى طبقه بندى شده و یک جعبه از آنها به نمایش در آمده. شاید با کنار هم قرارگرفتن این قطعات شکسته رازهاى جدیدى فاش شوند. رازهایى که [چه بخواهیم و چه نخواهیم] متعلق به تاریخ این سرزمین است. درست مثل مواجبى که به مسافران داده مى شد. نام مناطقى چون قندهار، هند، مصر، سارو (در آسیاى صغیر) ، شوش و کرمان به چشم مى خورد.کتیبه ها ثابت مى کنند على رغم باور عموم، تخت جمشید بیشتر یک مرکز بزرگ ادارى بوده که «پرنکه» عموى داریوش نظارت بر سیستم هاى اجرایى آن را برعهده داشته . تصویرى از پرنکه ، مرد شماره دو امپراتورى داریوش نیز در حجارى هاى باستانى وجود دارد.
وقتى اسکندر گره ها را سوزاند
قرنها مى گذرد. سالهاى بسیار که حوادث بیشمارى بر ایران گذاشت.اگر برخى سعى دارند اسکندر را یک قدیس تاریخى معرفى کنند اما ویرانه هاى تخت جمشید چیز دیگرى را نشان مى دهند. گل نوشته ها داراى ریسمانهایى بوده اند که از میان لوح رد مى شده اند. رزمجو مى گوید: «نمونه هایى از این ریسمانها که در آتش سوزى تخت جمشید سوخته و از داخل برخى قطعات بیرون آمده دراین نمایشگاه دیده مى شود.»گره اى کوچک نیز در نمایشگاه وجود دارد. گره اى که دوران حمله اسکندر را به خود دیده و حالا در آرامش موزه، شاید خواب لوحى را مى بیند که روزى به آن وصل بود. گاه گره هاى کوچک چه سرنوشت بزرگى دارند. چند تار موى انسان نیز همراه این گل نوشته ها کشف شده که مى توانند با همه ظرافت، جزء بزرگى از تاریخ باشند.در بخشى دیگر نامهاى ادارى و حکومتى از سوى کارگزاران حکومتى هخامنشى دیده مى شود که درون آنها دستور پرداخت به افراد مختلف [از جمله دختر داریوش] داده شده که کاتب و رساننده آن نیز در زیر لوح نوشته شده. دراین متن چنین آمده: « به جمشید شراب بربگویید، پرنکه (عموى داریوش) چنین گفته: ۲۰۰ مریش شراب براى شاهدخت «ایرتشدونه» داده شود. شاه این دستور را داده است . ماه یکم سال نوزدهم پادشاهى داریوش. انسوکه (متن را ) نوشت . «مزره » پیام را رسانید.»شراب و جو در آن زمان به عنوان کالاهایى با ارزش محسوب مى شدند که قابلیت معامله پایاپاى را داشتند.
کتیبه ها را بیدار نکن
کتیبه ها ثابت مى کنند هیچ اثرى از برده دارى و استفاده از نیروى کار اسیرى در ایران باستان وجود نداشته و این دقیقاً نقطه مقابل برخى رفتارهاى یونانیان است که خود را حامل تمدن درخشان زمان مى دانستند. کتیبه ها بار دیگر به درون مرکز پژوهشها باز مى گردند تا دوباره خوانده شوند. شاید این بار به نکات تازه اى دست یابیم . کتیبه ها بار دیگر در سکوت خود غوطه مى خورند در حالى که حالا دیگر وظیفه شان را انجام داده اند. اکنون مى دانیم در نظام ادارى هخامنشى چه اتفاقى افتاده. بى هیچ تعصب کاذبى . لوح ها دوباره به خواب رفته اند. بیدارشان نکن. دارندخواب یک روز قبل از آتش سوزى اسکندر را مى بینند.
عكس تزييني استwww.aftab.ir
نویسنده: بهنام جباري ׀ تاریخ: دوشنبه سی و یکم فروردین 1388 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


CopyRight| 2009 , mah-ta-khorshid.BlogFa.com , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By: TEMPHA.COM