تبليغاتX
از ماه تا خورشيد


از ماه تا خورشيد

يگانه پرستي پارسيان


 

در آئين زرتشت، اَهورا مَزدا با آتش يكي نيست!

آذر كه در گاثها " آتَرْ" است به معناي آتش و يكي از ايزدان است. در هيچ كجاي گاثها خدا را با آتش يكي ندانسته است. در همه ي اديان "نور" نماد خداست. در سنت يهود، "يهوه" (خداي يهود) در آتش و نور ظاهر مي شود و با موسي گفت و گو مي كند. در انجيل آتش در حد كمالش نمادي از "مسيح" (خداي مسيحيان) است. در قرآن "الله" نور آسمان ها و زمين است. در اوستا نيز اَهورا مَزدا "نور" خوانده مي شود. در همه ي اقوام ابتدائي وقتي مي خواستند به خدايان نذر و فديه بدهند آنها را در آتش مي ريختند، زيرا باور داشته اند كه با رفتن شعله و دود به آسمان ها، خواهش فديه كنندگان زودتر بر آورده مي شود.

نور، نماد و تجلي خداوند است!

زرتشتيان نور را نمادي از اَهورا مَزدا مي دانند و در هنگام نماز به نور، خواه خورشيد، ماه و آتش نگاه مي كنند. نور و روشنايي سر منزل خدايي است. با توجه به اينكه خدا همه جا هست و نور خورشيد هميشه بر بخشي از زمين مي تابد، قبله گاه زرتشتيان نور است؛ زيرا خدا همه جا هست و سر منزل او جاي معيني ندارد. و از اين رو، نور مناسب ترين قبله گاه به نظر مي رسد. نكته ي ديگر اين است كه هنگامي كه يك نفر زرتشتي مي گويد آتش مقدس است و نبايد آلوده شود، او يك دستور مذهبي را انجام مي دهد. تقدس در فرهنگ زرتشتي يعني راستي، پاكي، سازندگي و فراواني. همه ي عناصر طبيعت مقدس اند و بايد از آلودگي حفظ شوند. آب، خاك، هوا، آتش و هر چيز ديگر. ريختن چيزهاي پليد در آتش باعث آلودگي هوا مي شود. (امروزه در همه ي كشورهاي متمدن، جنبشي در جهت جلوگيري از آلودگي هوا در جريان است.)

نویسنده: بهنام جباري ׀ تاریخ: سه شنبه ششم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سپندارمذ روزی از اسفندماه برابر با ۲۹ بهمن در گاهشماری ایرانی

اینک زمین را می‌ستاییم؛


زمینی که ما را در بر گرفته است.


ای اََهوره‌مَزدا !


زنان را میستاییم.


زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند


و از بهترین اَشَه برخوردارند، می‌ستاییم.


اوستا - یسنا ۳۸ - بند ۱

 

روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا «سپندارمذ» نام دارد. این واژه که در اوستایی «سْپِنْتَه‌آرمَئیتی»(Spenta-Ârmaiti) میباشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپنته»(Spenta) یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی»(Ârmaiti) به مانک فروتنی و بردباری تشکیل شده است و مانک این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است. این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است.


امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مرد‌گیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران» (=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بکار رفته است.


یکی دیگر از نامهای این جشن نیز، جشن «برزگران» یا «برزیگران» است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بودهاست.


به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درستکار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار میرفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و بخشش میکردند. زنان نه تنها از هدایا و دهشهایی برخوردار میشدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی میکردند و مردان باید که از آنان فرمان میبردند.


گردیزی در کتاب زینالاخبار نیز دربارهی واژهی «مردگیران» اشاره کرده است که از این جهت این جشن را مردگیران میگفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمیگزیدند.


نوز نیز در برخی از گوشه های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیهی مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار میشود، در این روز بانوان لباس و کفش نو می­پوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بودهاند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل دادهاند مورد تشویق قرار میگیرند و از مردهای خود پیشکشهایی دریافت میکنند. آنها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده میگیرند.

نویسنده: بهنام جباري ׀ تاریخ: دوشنبه پنجم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

سده و ریشه آن

واژه سده: بیشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد می دانند. ابوریحان بیرونی می نویسد: “سده گویند یعنی صد و آن یادگار اردشیر بابكان است و در علت و سبب این جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد بدست می آید و برخی گویند علت این است كه در این روز زادگان كیومرث، پدر نخستین، درست صدتن شدند و یكی از خود را بر همه پادشاه گردانیدند” و برخی برآنند كه در این روز فرزندان مشی و مشیانه به صد رسیدند و نیز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در این روز به صد رسید .”
نظر دیگر اینكه سده معروف، صدمین روز زمستان از تقویم كهن است، زمستان در تقویم كهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخی گفته اند كه این تسمیه به مناسبت صد روز پیش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.

زنده یاد استاد مهرداد بهار معتقد است كه واژه سده از فارسی كهن به معنی پیدایش و آشكار شدن آمده و آن را برگزاری مراسمی به مناسبت چهلمین روز تولد خورشید (یلدا) دانسته و می نویسد: … جشن سده سپری شدن چهل روز از زمستان و دقیقا در پایان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشنی دیگر كه در دهم دی ماه برگزار می شده و كمابیش مانند جشن سده بوده هم باید توجه كنیم كه در آن نیز آتش ها می افروختند. اگر نخستین روز زمستان را پس از شب یلدا – تولد دیگری برای خورشید بدانیم، می توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمین و چهلمین روز تولد، آیین كهن و زنده ایرانی دانست. (در همه استان های كشور و سرزمین های ایرانی نشین، دهم و چهلم كودك را جشن می گیرند) و این واژه “sada” (اسم مونث) كه به معنی پیدایی و آشكار شدن است ، در ایران باستان sadok و در فارسی میانه sadag بوده و واژه عربی سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است.

پیشینه اسطوره ای پیدایش آیین و جشن سده:
از اسطوره های جشن سده تنها یكی به پیدایش آتش اشاره دارد. فردوسی می گوید: هوشنگ پادشاه پیشدادی، كه شیوه كشت و كار، كندن كاریز، كاشتن درخت … را به او نسبت می دهند، روزی در دامنه كوه ماری دید و سنگ برگرفت و به سوی مار انداخت و مار فرار كرد. اما از برخورد سنگها جرقه ای زد و آتش پدیدار شد. هم در كتاب “التفهیم” و هم “آثارالباقیه” ابوریحان، از پدید آمدن آتش سخنی نیست بلكه آنرا افروختن آتش بر بامها می داند كه به دستور فریدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه : “آفریدون … همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسندیدند و از جهت فال نیك، آن روز را جشن كردندی و هر سال تا به امروز، آیین آن پادشاهان نیك عهد را در ایران و دور آن به جای می آورند.”

برگزاری جشن سده:

تا دوره ساسانی: فردوسی آنرا به هوشنگ نسبت می دهد و ابوریحان بیرونی و نوروزنامه آنرا از فریدون می دانند و همچنین رسمی شدن جشن سده به زمان اردشیر بابكان منسوب گردیده است، اما در هیچكدام به شیوه برگزاری آن اشاره ای نشده است.
پس از ساسانیان: مورخان و نویسندگانی چون بیرونی، بیهقی، گردیزی، مسكویه و … از شیوه برگزاری جشن سده در دوران غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، آل زیار و … تا دوره مغول بسیار نوشته اند. از آیین های عامه مردم سندی نداریم اما در حضور شاهان، رسم شعرخوانی بود و نیز پرندگان و جانورانی به آتش انداخته می شدند و گیاه خوشبو تبخیر می كردند تا مضرات آن را برطرف كنند.
در دوره کنونی: در مازندران، كردستان، لرستان، و سیستان و بلوچستان؛ روستاییان و كشاورزان و چوپانان و چادرنشینان نزدیك غروب یكی از روزهای زمستان (آغاز نیمه یا پایان زمستان) روی پشت بام، دامنه كوه، نزدیك زیارتگاه، كنار چراگاه و یا كشتزار آتشی افروخته و بنا بر سنتی كهن پیرامون آن گرد می آیند بدون آنكه نام جشن سده بر آن نهند.
ولی در كرمان جشن سده یا سده سوزی در بین تمامی اقشار مردم كرمان، مسلمان، زرتشتی، كلیمی … رواج دارد كه همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار می شود. در بین چادرنشینان بافت و سیرجان سده سوزی چوپانی برگزار می شود كه شب دهم بهمن آتش بزرگی بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز “چله بزرگ” است در میدان ده برمی افروزند و می خوانند: سده سده دهقانی/ چهل كنده سوزانی/ هنوز گویی زمستانی.
چنانكه از كتاب ها و اسناد تاریخی برمی آید جشن سده جنبه دینی نداشته و تمام داستان های مربوط به آن غیردینی است و بیشتر جشنی كهن و ملی به شمار می آید و وارث حقیقی جشن سده نه فقط زرتشتیان، بلكه همه ایرانیان اند، میراثی كه به بسیاری از كشورهای همسایه نیز راه یافت.

نویسنده: بهنام جباري ׀ تاریخ: دوشنبه پنجم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

ایرانیان و یونانیان

ایسوکراتس ، سخنور یونانی در سال 380 ق.م گفته است:

«برای ما که در زندگی خصوصی خود فکر می کنیم بربرها فقط برای بردگی خانگی شایسته هستند، شرم آور است که به سیاست عمومی خود اجازه دهیم تا این اندازه متحدانمان از سوی آن ها به اسارت و بندگی گرفته شوند.» یونانیان باستان همه غیر یونانیان را بربر می دانستند؛ اما در این مورد خاص منظور ایسوکراتس، ایرانیان است که در آن زمان شاهنشاهی آن ها بزرگ ترین امپراتوری تاریخ بشر بود و در غرب از آسیای صغیر (ترکیه کنونی) و در شرق تا مرزهای هندوستان را در بر می گرفت. این سخنان بخشی از سخنرانی های متعدد سخنور یونانی خطاب به دولت شهرهای یونانی است که پیوسته در حال جنگ با یکدیگر بودند تا نزاع را کنار بگذارند و برای مبارزه با ایران متحد شوند. ایسوکراتس ادعا می کرد که ایرانیان بزدل و زن صفتند و شایستگی جنگی ندارند. بنابراین یونانیان برای غلبه بر ایشان دچار مشکل چندانی نخواهند شد.
ایسوکراتس در اهانت و تحقیر خود نسبت به ایرانیان تنها نبود. ارسطو، فیلسوف مشهور آتنی نیز اعتقاد داشت که بربرها، که ایرانیان برجسته ترین آن ها بودند، «طبیعتاً برده» هستند. ارسطو در کتاب سیاست خود می نویسد:

نمی توان انکار کرد مردمانی وجود دارند که هر جا هستند برده اند و مردمان دیگری که هرگز در هیچ جا برده نیستند. این در مورد افراد نجیب زاده نیز صدق می کند. نجیب زادگان ما نه تنها در کشور خود بلکه در تمامی جهان خود را اصل و نسب دار می دانند؛ در حالی که بردگان فقط در کشور خودشان با اصل و نسب هستند.

فیلسوف بر پایه این فرضیه به این نتیجه می رسد که حکومت یونانیان بر بربرها کاملاً طبیعی است حال آن که بی گمان حکومت بربرها بر یونانیان غیر طبیعی است. وقتی ارسطو به مقام آموزگاری اسکندر، شاهزاده مقدونی که بعدها در سال 342 ق.م لقب «بزرگ» گرفت، رسید، پیشداوری ها و تعصبات ضد ایرانی خود را به او تلقین کرد. کم تر از یک دهه بعد، وقتی اسکندر به ایران یورش برد و سرانجام تسخیرش کرد، کلمات استاد خویش هم چنان در ذهنش تازه بود. اندیشه بی ارزش بسیاری از یونانیان نسبت به همسایگان شرقی خود، بیش از یک قرن دو ملت را در بدگمانی، دشمنی و جنگ ادواری نگه داشت. سابقه روابط بد ایران و یونان به سال های اولیۀ بنیاد گذاری امپراتوری ایران توسط کوروش بزرگ، نخستین فرمانروای دودمان هخامنشی در میانۀ سده ششم قبل از میلاد، باز می گردد. کوروش شهرهای یونانی امتداد ساحل دریای اژه در آسیای صغیر را که یونانیان ایونیه می خواندند فتح کرد و در آغاز سده پنجم، داریوش و خشایارشا، شهریاران ایران، به خاک اصلی یونان هجوم بردند. یونانیان این حملات را دفع کردند، اما نفرت، توطئه و کشتار میان ایرانیان و یونانیان تا یک قرن بعد ادامه یافت. پس عجیب نیست اگر در عصر ایسوکراتس و ارسطو تقریباً تمام یونانیان، ایرانیان را دشمنان خونین سنّتی خود تلقی کنند و اندیشه جنگی تمام عیار با ایران برای یونانیان هم موجه و هم جذاب به نظر آید.

 

پیوند جدایی ناپذیر یونانیان و ایرانیان

 

از آن جا که تاریخ و سرنوشت یونانیان و ایرانیان طی دو قرن کاملاً در هم تنیده و گره خورده است، برای مورخان جدید و دانشجویان غیر ممکن است که بتوانند تاریخ و فرهنگ یکی از این دو ملت را بدون بررسی ملت دیگر مطالعه کنند. متأسفانه، از لحاظ ایرانیان، فرآیند این تاریخ تقریباً همیشه به زیان ایشان تفسیر شده، چون بیش تر منابع تاریخی باستانی باقی مانده در باره ایران آن روزگار، توسط یونانیان نوشته شده است. گزافه آمیزترین و عین حال موثق ترین این نوشته ها کتاب تواریخ نوشته هرودوت مورخ یونانی قرن پنجم ق.م است که به شرح نبردهای ایرانیان و یونانیان تا روزگار نویسنده اختصاص دارد. نویسندگان دیگر یونانی که کتاب هایشان حاوی اطلاعاتی درباره تاریخ و فرهنگ ایران است عبارتند از: گزنفون (سده چهارم ق.م)، دیودوروس سیکولوس (قرن اول ق.م)، پلوتارک (قرن یکم میلادی) و آریان (قرن دوم میلادی).

کوروش بزرگ که از سال 550 تا 530 ق.م بر ایران حکومت کرد به خود لقب «شاده مادها و پارس ها» داده بود. او کسب این لقب را نه تنها به خاطر فتوحات خود بلکه از طریق وراثت نیز حق خود می دانست، زیرا حکایت شده است که آستیاگ پادشاه ماد، پدر بزرگ مادری او بوده است.

دیدگاهی تحریف شده

در مقایسه با آثار افراد یاد شده، بیش تر منابع ایرانی به جا مانده در سده بیستم میلادی کشف شده اند. این منابع کتیبه ها و برجسته کاری ها، سنگنبشته های روی گورها یا صخره ها و لوحه های گلی حاوی گزارش های اداری را در بر می گیرند. این آثار، بجز استثنائاتی اندک، اطلاعات ناچیزی در باره موضوعاتی نظیر تبارنامه شاهان و بزرگان، لشکرکشی های مهم و طرح های ساختمانی بزرگ در اختیار ما می گذارند و اشارات بسیار اندک و ناقصی به رویدادهای تاریخی یا آداب و رسوم و آیین ها، اعتقادات و زندگی روزانه مردم عادی دارند. در نتیجه، بازسازی جدید از ایران باستان حداقل تا اوایل دهه 1900 م تقریباً به طور انحصاری از دریچه چشم یونانیان انجام گرفته است. همان گونه که آ.ت. اومستد (A.T.Olmstead)، دانشمند بزرگ فرهنگ ایران، می نویسد:

اکثریت منابع موجود درباره تاریخ هخامنشی به زبان یونانی بودند... نتیجه طبیعی این امر آن بود که تاریخ امپراتوری نیرومند هخامنشی (در بیش تر متون تاریخی غرب) به صورت یک رشته رویدادهای بی ارتباط نشان داده می شد که فقط در صورتی وحدت و معنا پیدا می کردند که درون داستان دولت های کوچک یونانی گنجانده می شدند.
ناگزیر، این شناخت و گزارش ناقص از فرهنگ ایران با تعصبات و جبهه گیری های شدید ضدایرانی منابع یونانی در آمیخته بود؛ و به دیدگاهی دو بُعدی و تحریف شده از ایرانیان می انجامید. در اکثر موارد، ادبیات و هنر مغرب زمین خواسته است کلیشه های قالبی مخلوق مردانی نظیر هرودوت و ایسوکراتس را جاودانی سازد. رمان ها، فیلم ها و حتی بسیاری از تاریخ های امروزی ایرانیان را به صورت «شخصیت های منفی داستان» نشان داده اند و ایران را کشوری قهار و بد و استبدادی تصویر کرده اند؛ کشوری که همواره بی کفایت بوده ولی با قلدری کوشیده است آزادی محبوب یونانیان را از آن ها باز ستاند. این تصویرهای نادرست فقط به تقویت نژادپرستی قدیمی و پیشداوری های قوم گرایانه خدمت کرده اند؛ چیزی که در روزگار ما نیز هنوز وجود دارد: تعصباتی که ناگریز فرهنگ های غربی را ذاتاً شریف و شاداب و نیرومند و فرهنگ های شرقی مقابل آن ها را شرور و فاسد معرفی می کنند.

وقتی این تعصبات کاهش یافتند و رفته رفته مورد تردید قرار گرفتند، تصویر مثبت تری از ایران باستان نمودار شد. گرچه بعضی از رهبران ایران به راستی فاسد و بی کفایت بوده اند، بعضی دیگر مانند کوروش بزرگ و داریوش یکم، فرمانروایانی نیرومند، خردمند و خلاق بوده اند که غالباً قدرت مطلقه را با دادگری و کردارهای انسانی تعدیل کرده اند. امپراتوری عظیم این فرمانروایان نه تنها از لحاظ منابع طبیعی و کالاهای مادی، بلکه از لحاظ تنوع فرهنگی که به سبک خویش به وجود آورد، درست مانند یونان بسیار غنی بود. برخلاف رهبران یونان که فقط بر یونانیان حکومت می کردند و فرمانروای ملتی با زبان و میراث فرهنگی مشترک بودند، شاهنشاهان ایران باستان فرمانروایانی متکی بر وفاداری مردم بودند و بر سرنوشت یک دو جین اقوام و ملل جداگانه تسلط داشتند، اقوامی که هر یک میراث قومی، زبان، آداب و رسوم و اعتقادات دینی خاص خود را داشتند. از آن جا که ایران از مجموعۀ اقدام، ملل و کارگران خارجی ای تشکیل می شد که همگی برای یک هدف کار می کردند، آغوش ایران برای اندیشه های بیگانه و نو بازتر از یونان بود. از این لحاظ، ایران بیش تر شبیه ایالات متحده آمریکای امروزی بود که قدرت آن تا حد زیادی از تنوع فرهنگی آن سرچشمه می گیرد.
تصویر کامل تر و واقع بینانه تر ایران باستان که در دهه های اخیر ترسیم شده است تا حد زیادی مرهون بازنگری بی طرفانه تر و جدیدتر متون کهن یونانی، و نیز تا حد زیادتری مدیون کشفیات جدید باستان شناختی است. نخستین کاوش های روشمند کاخ بزرگ ایران در تخت جمشید (به زبان یونانیان «پرسپولیس» که در دهه 320 ق.م توسط اسکندر ویران شد) در اواسط دهه 1930 میلادی (1310 هـ.ش) انجام گرفت و در سال های پس از آن در آن جا و سایر نقاط ایران اشیاء و لوحه های گلی بیش تری کشف شد. اومستد درباره این یافته ها می گوید:

می توانیم از طریق آن ها با نام های کارگرانی (که این کاخ ها را ساخته اند) و کشورهایی که این کارگران از آن جاها آمده اند، کارهایی که انجام داده اند و میزان دستمزدهایی که گرفته اند آشنا شویم. هم چنین نام دختر تازه داریوش و مادر او و هدایایی را که او داده است می شناسیم... از یافته های باستان شناختی و از این لوحه ها، برای نخستین بار ایده ای درباره زندگی عمومی مردم پیدا می کنیم.
بی گمان کاوش ها و مطالعات جدید قرن بیست و یکم اطلاعات بیشتری در مورد ایران باستان، یعنی یکی از نیرومندترین و با شکوه ترین امپراتوری های تاریخ جهان، در اختیار ما خواهند نهاد. البته شکوه و قدرت یکتای این امپراتوری بیش از سه سده طول نکشید و برای مثال در مقایسه با عمر امپراتوری روم باستان که قدرت و عظمتش بیش از هفتصد سال بود مدت بسیار درازی نیست. اما باید توجه داشت که عمر امپراتوری ایران تقریباً برابر است با عمر ایالات متحده آمریکا که در سال 1776 (1155هـ.ش) زاده شد.

نویسنده: بهنام جباري ׀ تاریخ: دوشنبه پنجم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀

زنان در آیینه تاریخ ایران

دغدویه:
مادر زرتشت که اصلا از شهر ری بود و در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.

پوروچیستا:
پوروچیستا ششمین و کوچکترین فرزند زرتشت و سومین دختر اوست. معنی پوروچیستا یعنی پردانش. در گفتار زرتشت که برای ما باقی مانده است از او با پوروچیستا بیش از فرزندان دیگرش سخن واندرز مانده است، یکی از مهمترین سخنان زرتشت با پوروچیستا درباره همسری با جاماسب حکیم، وزیر شاه گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان است.
زرتشت به دخترش می فرماید:
"پوروچیستا، جاماسب خواهان همسری با توست و تو را از من خواستگاری کرده است من او را برای همسری تو مناسب می دانم ولی تو با خرد مقدست مشورت کن ببین آیا او را شایسته همسری خود می دانی یا نه؟"

این گفتار زرتشت یک حقیقت مسلم را آشکار می سازد و آن این است که دختر در آئین زرتشت درانتخاب همسر آزاد است و عقیده پدر بر او تحمیل نمی گردد.

همچنین قسمتی از اندرزنامه زرتشت به پوروچیستا در موقع گواه گیری او با جاماسب اکنون هنگام گواه گیری دختران و پسران زرتشتی از طرف موبد بازگو می گردد.


رکسان یا رکسانا:
رکسان یا رکسانا یا روشنک دختر داریوش سوم است که بنا به مقتضیات سیاسی و برای انجام حسن رابطه بین یونان و ایران، همسری اسکندر را پذیرفت.

پانته آ:
یکی از زنان فداکار زمان کوروش، او همراه همسرش که فرمانده سپاه کوروش بود به میدان جنگ رفت. همسرش در میدان جنگ کشته شد. به درخواست پانته آ مراسم با شکوهی برای همسرش برپا شد و آرامگاه مجلل و شایسته ای برای او ساختند. پانته آ پس از سخنرانی مهیجی که برای لشکریان کوروش ایراد کرد و آنان را به ادامه رزم و پیروزی تشویق نمود بر بالای آرامگاه همسرش با خنجری که همراه داشت خود را کشت.

موزا:
زن فرهاد چهارم و مادر فرهاد پنجم که در سکه های مکشوفه از زمان اشکانیان تصویر این ملکه مقتدر اشکانیان کنار پسرش فرهاد پنجم بر روی سکه ها منقوش است.

آرتا:
آرتادخت وزیر خزانه داری در زمان اشکانیان

ارشیا:
از زنان با کفایت دوران هخامنشی

آرتمیس:
آرتمیس یا آرتمیز از زنان بنام زمان هخامنشیان که فرماندهی یکی از ناوگانهای خشایارشاه را در جنگ ایران و یونان به عهده داشت در حالی که بسیاری از ناوگانهای دیگر که تحت فرماندهی مردان بود از دشمن شکست خورد، ناوگان تحت فرماندهی مردان بود از دشمن شکست خورد، ناوگان تحت فرماندهی ارتمیس بر یونانیان پیروز شد.

کاساندان:
همسر با کفایت کوروش

پروشات:
یکی از زنان مشهور دوران هخامنشی

ماندان:
ماندان یا ماندانا دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت.

آتوسا:
دختر کوروش و همسر با کفایت کوروش و مادر خشایار شاه

شهرناز و آرنواز:
خواهران جمشید جم

فرانک:
همسر آبتین و مادر فریدون که در رهاندن و زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسیدنش نقش اساسی داشت.

سیندخت:
همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسری زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به این وصلت نقش مهمی داشت و نیز در موقع تولد رستم از مادر، سیندخت یار و مددکار دخترش رودابه بود. کوتاه سخن اینکه سیندخت یکی از خردمندترین چهره های شاهنامه است.

رودابه:
دختر مهرآب کابلی و همسر زال و مادر رستم که به روایت شاهنامه دلباختگی زال به او یکی از زیباترین صحنه های شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولین سزارین را انجام داد. بنابراین، چنین زایمان ها را باید "رستمی" گفت نه سزارین. زیرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنیا آمده است.

تهمینه:
دختر زیباروی پادشاه سمنگان که شبی همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگی و مرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است. تهمینه برای آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جوانی و زیبایی ازدواج نکرد.

گرد آفرید:
دختر زیبا و چابکسوار کژدهم که پدرش در مرز ایران و توران مرزبان بود. هنگامی که به دستور افراسیاب لشکری به سرکردگی سهراب برای جنگ با ایرانیان وارد مرز ایران شد گردآفرید لباس رزم به تن کرد و به جنگ سهراب رفت. مبارزه تن به تن بین سهراب و گردآفرید شروع شد و سهراب نمی دانست که گردآفرید زن است زیرا او در لباس و کلاه رزمی شبیه مردان بود، ناگاه در حین جنگ کلاه از سر گردآفرید بزمین افتاد و موهایش نمایان شد، سهراب آن موقع دانست که طرف مقابل او دختر است، دلباخته و عاشقش شد و از او خواستگاری نمود ولی گردآفرید چون سهراب را ایرانی نمیدانست و از هویت او که پسر رستم بود آگاهی نداشت این همسری را نپذیرفت زیرا نمی خواست همسر یک نفر غیر ایرانی باشد که فرماندهی لشکر دشمن را بر عهده داشت بشود.

فرنگیس:
دختر فراسیاب که با سیاوش ازدواج کرد. کیخسرو پادشاه نامدار ایرانی که از طرف پدر نوه کیکاووس و از طرف مادر نوه افراسیاب بود از این پیوند به دنیا آمد و شرح زندگی و مرگ سیاووش در شاهنامه به تفصیل آمده است و در ادبیات ما جای ویژه ای دارد. کیخسرو و مادرش پس از مدتی از توران به ایران آمدند. کیخسرو به راهنمای یاری رستم پهلوان نامدار ایرانی برای گرفتن انتقام خون سیاووش به جنگ پدربزرگش افراسیاب رفت لشکر توران را شکست داد و افراسیاب و عده زیادی از نامداران توران از جمله اشکبوس را از بین برد. در پایان زندگی چون انسانی مقدس و پاک و منزه بود در چشمه ای از نظر ناپدید شد به همین جهت مردم ایران در آن روزگار و زرتشتیان همیشه او را "سوشیانت" که معنی سودرسان است میدانند و منتظر بازگشت و ظهور او هستند.

بانو گشسب:
دختر رستم که در هنگام کشتی پهلوانان را به خاک می افکند، دلیری این بانوی ایرانی مشهور است.

منیژه:
دختر افراسیاب که بیژن سردار معروف ایرانی دلباخته او گردید و به بند اسارت افراسیاب افتاد و به دستور افراسیاب او را به چاهی که به همین نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگانی درآورده بود توانست او را نجات بخشد.

کتایون:
دختر قیصر روم همسر گشتاسب شاه مادر اسفندیار و یکی از اولین کسانی که کیش زرتشت را پذیرفت. موقعی که اسفندیار به دستور گشتاسب می خواست به جنگ رستم برود کتایون به سختی با رفتن او مخالف بود و او بخردانه پند داد ولی اسفندیار نپذیرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتایون با غم و دردی جانکاه به سوگ فرزند نشست.

هما:
دختر اسفندیار و خواهر بهمن و ملکه نامداری از سلسله کیانیان.

پوران:
پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرویز است که زنی با کفایت و خردمند بود ولی متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهای طولانی ایران و روم در زمان خسرو پرویز و نفوذ دین مزدک و نارضایی مردم از وضع موجود نتوانست آن طور که باید از کفایت و دانایی خود به سود مملکت استفاده کند.

آزرمدخت:
دختر دیگر خسرو پرویز که مثل خواهرش پوراندخت زنی با کفایت و لایق بود اما به همان دلایل او نیز نتوانست کاری از پیش ببرد.

کردیه:
خواهر خردمند بهرام چوبین

شیرین:
برادرزاده و جانشین مهین بانو حاکم ارمنستان، که زنی خردمند و وفادار بود. داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است پس از اینکه خسرو پرویز به دست پسرش شیرویه "که مادرش مریم دختر قیصر روم بود" کشته شد، شیرویه از شیرین که که زن پدرش بود خواستگاری کرد شیرین جواب رد به شیرویه نداد و به او گفت که من به عنوان ملکه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم در حالی که زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشییع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست که او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در کنار همسرش، خود را کشت.


پری چهر:
دختر زابل شاه همسر جمشید و مادر ثور است. پری چهره در معنای بسیار زیبا،خوب روی، بسیار جمیل، زیباروی، پری روی، و انسانی که سیمای پری دارد، آمده است. استاد توس درباره او گفته است:
پری چهره رابچه بد درنهان ازآن خوب روی، شادمان شد جهان

رام بهشت:
نام مؤبدی است که در شهر استخربرای ناهید ، معبدی ساخته بود، رام بهشت مادر بابک و همسرساسان است که در کنار دریاچه بختگان حکومت می کرد وبرای فرزند دیگرش به نام اردشیر، نگهبان سالاری، شهر داراب را گرفت و این آغازی است برای بوجود آمدن سلسله ساسانی در ایران بود.

یوتاب:
سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است . وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو برزن فرمانهدهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته ست. او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسر دیگری به ایران هجوم آورد. از او به عنوان شاه آتروپیان (آذربایجان) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 سال پس از میلاد نیز یاد شده است. با این همه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خ.د بر جای گذاشتند.

آذرآناهید:
ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی. نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است.

پرین:
بانوی دانشمند ایرانی. او دختر کیقباد بود که در سال 924 یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین رای همیشه ثبت گردیده است. از او چند کتاب دیگر گزرش شده است که به احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است.
زربانو:
سردار جنگجوی ایرانی. دختر رستم و خواهر بانو گشنسب . او در سوارکاری زبده بوده است و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال ، آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرد.

فرخ رو :
نام او به نوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است . وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید

آریاتس :
یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد. مورخین یونانی در چند جا نامی کوتاه از وی به میان آورده اند.

گردیه :
بانوی جنگجوی ایرانی. او خواهر بهرام چوبینه بود. فردوسی بزرگ از او به عنوان همسر خسروپرویز یاد گرده که در چندین نبرد در کنار شاهنشاه قرار داشته است و دلاوری بسیاری از خود نشان داده است.

هلاله :
پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی بندهش (391 یشتها + 274 یشتها) در زمان کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده است نامش را همای چهرآزاد و همای و همون نیز گفته
.

 

 

 

نویسنده: بهنام جباري ׀ تاریخ: دوشنبه پنجم اسفند 1387 ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀


CopyRight| 2009 , mah-ta-khorshid.BlogFa.com , All Rights Reserved
Powered By Blogfa | Template By: TEMPHA.COM