به نام خدا
از ماه تا خورشيد
|
کوتاه در مورد هخامنشیان
(۳۳۰-۵۵۰ قبل از میلاد) نام دودمانی پادشاهی در ایران پیش از اسلام است. پادشاهان این دودمان از پارسیان بودند و تبار خود را به «هخامنش» میرساندند که سرکردهٔ طایفه پاسارگاد از طایفههای پارسیان بودهاست..اما در حال حاضر سر سلسله هخامنشینان به چه کسانی منتهی میشود؟ آنچنان که مورخین و تاریخشناسان طبق کتب یافته اند آنست که نزدیکترین اقوام به نجیب زادگان هخامنشی، تباری است که با این نام نزدیکی کامل دارد.آنها معتقدند قوم «جمشیدیان» که در مرکز ایران و حوالی فارس زندگی می کنند از نوادگان هخامنشیان هستند. هخامنشیان نخست پادشاهان بومی پارس و سپس انشان بودند ولی با شکستی که کوروش بزرگ بر ایشتوویگو واپسین پادشاه ماد وارد ساخت و سپس فتح لیدیه و بابل پادشاهی هخامنشیان تبدیل به شاهنشاهی بزرگی شد. از این رو کوروش بزرگ را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی میدانند.
به قدرت رسیدن پارسیها و سلسله هخامنشی یکی از وقایع مهم تاریخ قدیم است. اینان دولتی تأسیس کردند که دنیای قدیم را به استثنای دو سوم یونان تحت تسلط خود در آوردند. شاهنشاهی هخامنشی را نخستین امپراتوری تاریخ جهان میدانند.
نویسنده : بهنام جباري | ساعت 10:47 روز یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388
| لینک ثابت
اقتتصاد در عهد هخامنشيان
محدوده فرمانروایی هخامنشیان در زمان داریوش، به بیست ایالت یا ساتراپی تقسیم شد و در رأس هر ایالت، یک فرمانروا قرار گرفت. همچنین بهمنظور توسعة بازرگانی و ایجاد ارتباط بین ایالات و نیز برای تأمین هدفهای راهبردی، جادههای بزرگی ساخته شد که از آن جمله میتوان به جادهٔ شاهی اشاره نمود كه افسوس cephesel را به شوش متصل میکرد. این جاده از دجله و فرات میگذشت و طول آن نزدیک 2400 کیلومتر بود جادهای دیگر، بابل را به هندوستان مربوط میکرد. داریوش هخامنشی، همچنین، شبکة جاسوسی وسیعی پدید آورد که کارهای ساتراپها و فرماندهان نظامی را زیر نظر میگرفت. به عقیدة امستد: «در میان پادشاهان باستانی، کمتر فرمانروایی مییابیم که مانند داریوش به این خوبی دریافته باشد که کامیابی یک ملت باید بر بنیاد اقتصاد سالم گذاشته شود.»
واحدهای سنجش
براساس این فکر منطقی، وی کوشید تا آنجا که ممکن است به جای پیمانهها و وزنهای گوناگون ملکداران، در سراسر شاهنشاهی پیمانهها و اوزان جدیدی معمول دارد. او برای هماهنگ کردن وزنهها، وزنة جدیدی به نام کرشه و پیمانة جدیدی به نام پیمانة شاه برقرار کرد. از وزنههایی که در گنجینة تخت جمشید، کرمان و جاهای دیگر پیدا شده، معلوم میشود که وزنهها به شکل هرم کوچکی بوده که یکی از آنها وزنش کمتر از 22 پوند یعنی صد و بیست کرشه است. وزنهها، ظاهراً، پس از چندی در سراسر کشور تعمیم یافت. امستد مینویسد: « جالب است که در آن سر دیگر شاهنشاهی در « الفانتین» در مرز جنوبی مصر، سربازان مزدور یهودی وام خود را از روی سنگ (وزنه) شاه میپرداختند. کوچکترین وزنه، هلور یا حبه بود. ده هلور یک چارک میشد، چهار چارک یک شکل و ده شکل، یک کرشه بود (یک شکل تقریباً معادل یک دلار است)
سکههای داریوش از طلای ناب و به نام خود او داریک نامیده میشد. ضرب سکة طلا مخصوص شاهنشاه بود و شهربانها میتوانستند برای انجام مخارج سکة نقره بزنند. کارشاه یا کرشه، هم واحد پول و هم واحد وزن بود وهر سکة طلا معادل 30 سکة نقره ارزش داشت و یک سکة نقره با بیست سکة مس برابر بود ارزش مسکوکات، با گذشت زمان نقصان یافت؛ بهطوری که اگر در دوران کهن مزد یک کارگر در ماه یک « شکل» بود، با این وجه میتوانست ضروریات زندگی خود را تأمین کند، ولی در دورههای اخیر حکومت هخامنشی، ارزش پول کم شده بود و قوة خرید طبقات پایین اجتماع بیش از پیش کاهش یافته بود. تاکنون راجع به طرز تولید یعنی وسایلی که مردم آن روزگار برای تولید مایحتاج خود، از قبیل خوراک، پوشاک، منزل، سوخت و دیگر ضروریات زندگی به کار میبردند تحقیق کافی نشده است؛ آنچه مسلم است نیروهای تولیدی و افزارهای کار دراین روزگار سخت ابتدایی بود و چیزهایی شبیه بیل و کلنگ و خیش در فعالیتهای تولیدی کشاورزی مورد استفاده قرار میگرفت.
تجارت و نظام دستمزد
بهموجب الواح گلی تخت جمشید، دستمزد کارگران قصور و سایر کارکنان را قسمتی به پول و قسمت دیگر را به جنس پرداخت میکردند. در بابل، قبل از استقرار حکومت هخامنشیان، مسکوک نقره، سربی، و مسی بین مردم کمابیش رواج داشت. بهطوری که از وندیداد و سایر منابع بر میآید، در ایران کهن دادوستد بیشتر با جنس صورت میگرفته است، بهطور مثال؛ در فقرة 43 دستمزد پزشکی که بیماری درمان کند، چنین تعیین شده است: «بزرگ زاده را درمان کنند به ارزش بهترین ستور، بهترین ستور را درمان کند به ارزش پست ترین ستور، ستور پست ترین را درمان کنند به ارزش یک پاره گوشت.» در تورات نیز از معامله و مبادله با نقره و کالا هر دو سخن رفته است. بهطوری که در باب بیست و سوم از صفر پیدایش نوشته شده است: « پس از آنکه ساره زن ابراهیم در سن 127 سالگی در کنعان درگذشت… ابراهیم در آنجا سرزمینی برگزید و 450 مثقال سیم با ترازو سنجید و آن زمین را خرید و ساره را به خاک سپرد.»
نظام بانکی
معمولاً درکشورهای مختلف باستانی، کالا و جنسی که بیشتر مورد نیاز عمومیبود، وسیلة داد و ستد قرا میگرفت؛ ولی پس از روی کارآمدن حکومت هخامنشی و تثبیت اوضاع اقتصادی در عصر داریوش، دربیشتر نقاط امپراتوری سکه وسیلة مبادله گردید و اندکاندک بانکها نقش مهمیدر فعالیتهای اقتصادی ایفا کردند. دکتر گیرشمن از یک بانکدار یهودی در قرن هفتم ق. م. نام میبرد که « امور رهنی» اعتبار متحرک و امانات را انجام میداد و سرمایة آن در مورد منازل، مزارع، غلامان، چهارپایان، کشتیهای مختص حمل مال التجاره به کار میرفت. این بانک از عملیات مربوط به حساب جاری و استعمال چک اطلاع داشت. بانک دیگری متعلق به موراشی… وجه مال التجاره را اخذ میکرد. قنوات را حفر مینمود و آب را به کشاورزان میفروخت…» ظهور بانکهای خصوصی، یکی از پدیدههای جالب اقتصادی در این دوره است. امستد مینویسد که کار وام دادن در دست پرستشگاهها بود که تنها واحد بزرگ اقتصادی بودند. وامهای کشاورزی ظاهراً بدون بهره بود ولی قید میکردند که اگر وام سر خرمن پس داده نشود صدی 25 بر آن افزوده شود. در وامهای غیر کشاورزی نرخ بهره صدی بیست بود. اگر وام گیرنده شخص معتبری نبود جریمه ای سخت (در صورتی که وام در سر موعد پرداخت نمیشد) به آن افزوده میشد. یادداشت قرضه را ممکن بود شخص دیگری پشتنویسی کند که در صورت کوتاهی مدیون، او پاسخگو باشد. در مورد اشخاص غیر معتبر، معمولاً وامدهنده، یک خانه یا یک تکه زمین را بهعنوان گروگان میگرفت. در این موارد، اجارهای برای گروگان و بهرهای برای پول منظور نمیشد. اگر بدهکار در پرداخت کوتاهی میکرد، بستانکار گروگان را به چنگ آورده بود. وامهای دیگری بود که هم گرو و هم بهره میخواستند و قید میکردند: « هرچه که در شهر و بیرون شهر از آن اوست، گرو است.» در وامهایی که به قصد کارگشایی به بستگان و دوستان داده میشد، نه بهره و نه گرویی مطالبه میشد. پرداخت وام به قسط نیز معمول بود. امستد مینویسد: «هر چه بیشتر این سندها را بررسی کنیم بیشتر متوجه میشویم که در این دوره اعتبار تا چه اندازه زیاد به کار رفته است. زمین و ملک و خانه و چهار پایان، حتی بردگان نسیه خریده میشدند. با مطالعة مدارک به این فکر میافتیم که بالا رفتن غیر عادی قیمتها شاید تا اندازه ای بستگی به آن چیزی دارد که امروز تورم اعتبار میخوانیم. وقتی که میبینیم که قسط آخری یک کشتزار را نوة خریدار اولی پرداخت مینماید، در مییابیم که خرید به قسط شاید همان دشواریهایی را پیش آورد که درآخرین دورة رکود بازار در آمریکا دست داد.» نرخ ربح در بعضی از ممالک شاهنشاهی سرسام آور بود. از مدارکی که در کاوشهای اخیر به دست آمده، چنین استنباط میشود که بانک برادران موراشی پول را به نرخ صدی چهل قرض میداده است.
سیاستهای مالی
از مدارک و اسناد گرانبهایی که به دست آمده بهخوبی پیداست که از اواخر دورة داریوش به بعد، سلاطین هخامنشی فقط در اندیشة گردآوری مالیات و انباشتن شمشهای زر و سیم در گنجینههای خود بودند. آنها از سیاست توأم با نرمش و گذشت کوروش پیروی نمیکردند و مطلقاً در فکر بهبود حیات اقتصادی کشاورزان و دیگر طبقات زحمتکش نبودند. در حالی که هزینة خوراک و پوشاک و مسکن و دیگر ضروریات زندگی از اواخر عهد داریوش قوس صعودی طی میکرد، درآمد و مزد طبقات مثمر و فعال جامعه همچنان ثابت بود و به این ترتیب روزبهروز از قوة خرید اکثریت کاسته میشد. بدون تردید اگرسلاطین هخامنشی پولهای کلانی را که به نام مالیات از ملل خاورمیانه گرفته بودند، در راه عمران و آبادی و کمک به طبقات فعال جامعه به مصرف میرسانیدند، مؤدیان مالیاتی مجبور نمیشدند با نرخ صدی چهل از بانکداران پول قرض کنند. ادامةهمین سیاست غلط اقتصادی به شورش و قیام بابل و مصر د دیگر کشورهای خاورمیانه منتهی شد و زمینه را برای پیروزی سیاست اسکندر فراهم گردانید. داریوش سوم پس از نبرد «گوگمل» گفته بود: « بگذار این ملت حریص (مقدونی و یونانی) که از دیرگاهی تشنة خزاین من است در طلا تا گلو فرو رود.» اگر داریوش سوم و پادشاهان پیش از او به جای گرآؤری شمشهای طلا در خزانههای شوش، تخت جمشید، پاسارگاد، دمشق و هگمتانه، و ظلم و ستم بر ملل تابع، از سیاست ارفاق آمیز کورش پیروی میکردند، اسکندر فکر تجاوز به خاک ایران را بهه خود راه نمیداد. بهطوری که از کتیبههای میخی مکشوفه بر میآید، حکومت هخامنشی از دورة داریوش به بعد، اخذ مالیات و خراج نواحی مختلف کشور را به مقاطعهکارانی نظیر آگیی و پسران و موراشو و پسران و عده ای دیگر واگذار میکرد و این مقاطعهکاران، خراج هر محل را به پول نقره گرد میآوردند و به خزانة شاهی تحویل میدادند.
كاستیهای سیاستهای اقتصادی هخامنشیان
اصلاحات پول داریوش در سراسر کشور عملی نشد. بلکه در جاهای دور افتاده و مرزی، دادو ستد، مانند روزگاران پیش با جنس، انجام میگرفت. گاه پیشه ورانی که در ساختمانهای شاه کار میکردند، با آنکه مزد آنها با پول حساب میشد، حق خود را با جنس میگرفتند. آنچه مسلم است رواج سکههایی با وزن و عیار معین برای طبقة بازرگان بسیار سودمند بود ولی فرمانروایان مناطق مختلف برای نشان دادن استقلال محلی و فئودالی همواره مایل بودند که خودشان سکه بزنند. ارزش فلزهای گرانبها و سکههای محلی را با سکههای رایج داریوش میسنجیدند و این ارزش گذاری غالباً به زیان مالیاتدهندگان و ملل تابعه پایان مییافت، یعنی خزانه، پولهای مالیاتی را با ارزش اظهار شده نمیپذیرفت بلکه آنها را مورد آزمایش قرار میداد و برحسب اینکه سیم ناب یا سفید، سیم درجه دو وسیم درجه سه باشد، ارزش آنها را معین میکرد. در دورة سلطنت داریوش، از برکت تمرکز و امنیت نسبی، داد و ستد و فعالیتهای اقتصادی درسراسر شاهنشاهی گسترش یافت. بانکداران به تقاضای اشخاص وام میدادند. مهمترین خانوادة بانکدار بابل خانوادة « اگیبی» (اژیبی) است که اصلاً یهودی بودند و بنیانگذار این بانک شخصی به نام « یعقوب» بود «مردوک نصیرابال» یکی از افراد سرشناس این خانواده برای داد و ستد به دو تن وام میدهد، با این قید که هرسودی که به سیم ببرند نیمیبرای او باشد. از دورة داریوش مداخلة دولت در امور اقتصادی و میزان مالیتها بتدریج فزونی میگرفت. سطح قیمتها که در آغاز شاهنشاهی بکندی و آرام بالا میرفت، از آغاز پادشاهی داریوش بسرعت رو به افزایش نهاد و همین بالا رفتن قیمتها و پایین آمدن قدرت خرید مردم، به از هم پاشیدگی اقتصادی حکومت هخامنشی در دورههای بعد کمک فراوان نمود. بهطوری که اشاره شد در دورة کورش و کمبوجیه قاعدة ثابتی دربارة پرداخت مالیات وجود نداشت و فقط ملل تابعه پیشکشهایی به پادشاه تقدیم میکردند ولی از دورة داریوش حصة مالیاتی هر یک از ملل تابع مشخص گردید. به همین مناسبت، هرودت مینویسد که ایرانیان آن روز « داریوش را کاسب (خرده فروش)، کمبوجیه را مستبد و کورش را پدر میخواندند.» زیرا اولی در همه چیز چانه میزد، دومیخشن و بیقید بود و سومیاخلاقی ملایم داشت و خدمتگزار خلق بود.
مالیات در ملل تابعه
- پس از آنکه حوزة قدرت هخامنشیان وسعت گرفت، کم کم، پارسیان یعنی قوم فرمانروا از پرداخت باج معاف گردیدند، ولی به عوارض مالیاتی ملل تابعه، از دورة داریوش به بعد افزوده شد. به باج شهرستان پهناور ماد که به 450 قنطار برآورد شده بود، صد هزار گوسفند و پنجاه هزار اسب نسائی (برای شاه) افزودند. شوش و سرزمین کاشیها 300 قنطار میپرداختند. ارمنستان تا سرزمین کنار دریای سیاه 400. این شهرستانها سالیانه 20 هزار کره اسب نسائی برای مهرگان نزد شاه میفرستادند. همچنین سایر شهرستانها بر حسب وسعت و قدرت اقتصادی مالیات خود را میپرداختند. به طوری که اگرمالیاتهای سنگین آن دوره را مورد مطالعه قرار دهیم به این نتیجه میرسیم که از شهرستانهای مختلف همواره نهری از سیم به مرکز امپراتوری روان بود که هرودت مبلغ آن را به 9880 «قنطار اوبویی» به شمارآورد. به عقیدة امستد: «حساب کردن آن مبلغ به پول کنونی تا حدی غیر ممکن است ولی اگر آن را پیرامون 20 میلیون دلار بگیریم و ارزش خرید آن را چند برابر بیشتر، میتوانیم تصوری از ثروت پادشاه پارسی به دست آوریم. معمولاً این زر و سیمها را میگداختند و آنها را بهصورت شمش درمیآوردند و قسمت ناچیزی از آن را سکه میزدند و آن سکه ها را برای خرید سربازان و یا سیاستمداران بیگانه مصرف میکردند.»
تورم
چون مالیاتهای سنگین را از زر و سیم میگرفتند، عدة کثیری از ملکداران که قادر به پرداخت باج نبودند ناچار برای تهیة سیم و زر املاک خود را نزد وام دهندگان به گروگان میدادند. ادامة این سیاست از طرف سلاطین و زمامداران حکومت هخامنشی، به عقیدة امستد، موجب پیدا شدن تورم و بالا رفتن قیمتها و فقر مردم زیر دست گردید. یک سند مالیاتی در خزانة تخت جمشید پیدا شده که حاوی بقایای مالیاتی بانویی است که قسمتی از مالیات خود را پرداخت کرده است. بهموجب این سند، تتمة آن را داده و مفاصا حساب گرفته است… از مفاد این لوحه میتوان دریافت که سکه با قطعات نقره که پرداخت شده، سه درجه یا بیشتر بوده، و این درجه بندی برحسب خالص بودن یا خالص نبودن نقره بوده است که پس از محک به نقرة خالص احتساب و به پای بدهی مؤدی مالیاتی محسوب و سند صادر میگردیده است، و این اختلاف در عیار مسکوک شاید بهواسطة این بوده است که کشورها و استانهای تابعه حق داشتند سکه بزنند و سکههای هر محلی عیاری دیگر داشته است.
تجارت و بازرگانی
استقرار شاهنشاهی هخامنشیان در سراسر آسیای غربی و پایان دادن به قدرت فئودالها و سلاطین این منطقه، تمرکز بیسابقه ای به وجود آورد که عامل مهمیدر پیشرفت فعالیتهای تجاری و بازرگانی بود. علاوه بر این، سیاست اقتصادی داریوش و سعی او در تأمین راهها و واسایل ارتباطی و دخول مقیاسها و وزنههای جدید و رواج سکه و پول واحد در اقطار شاهنشاهی و نظارت دولت در امور اقتصادی، تحرک و جنبش بیسابقه ای در امور تجارت و بازرگانی ایجاد کرد. گیرشمن مینویسد: ((با توسعة تجارت جهانی، سطح زندگی به طور محسوسی در ایران عهد هخامنشی بالا میرفت و مخصوصاً در بابل، به قول اقتصادیون، سطح زندگی بالاتر از یونان بود… روابط تجارتی بین نواحیی که سابقاً وجود ناشت (مثلاً بین بابل و یونان) ایجاد شد و توسعه یافت… اروپای جنوبی داخل در روابط اقتصادی با آسیای غربی گردید. سابقاً تجارت مستقیم از حدودی که در هزارة دوم ق. م. صورت میگرفت بندرت تجاوز مینمود. در زمان هخامنشیان بر اثر مسکوکات هم تجارت بری و هم تجارت بحری به نواحی بعید کشیده شد. این عهد، از جهت یک سلسله مسافرتها و اکتشافات بزرگ، شایان توجه است. چنانکه دیده ایم اسکیلاکس از مردم کاریاندا به امر داریوش به مسافرتی اقدام کرد که دو سال و نیم طول کشید و از دهانة رود سند تا مصر سفر کرد. یک فرمانده ایرانی به نام ستاسپه درقرن 5. م. با کشتی تا ماورای ستونهای هرکول (جبلالطارق) پیش راند ملاحان یونانی. فنیقی و عرب ارتباط بین هند، خلیج فارس، بابل، مصر و بنادر بحرالروم را تأمین میکردند. تجارت جهانی بیش از پیش به نقاط دورتر کشانیده میشد و تا نواحی « دانوب» و «رن» رسیده بود و سکههای مکشوف، که در گنجینه ها موجود است، وسعت آن را نشان میدهد. حتی هندوستان و سراندیب در این عهد ادویه و پوستها و نباتات معطر و فلفل صادر میکردند. خمرههایی که در آنها شراب، روغن، دارو و عسل حمل میشد، و دلیل روباط تجارتی با غرب است، در خود ایران به دست آمده است. اشیاء مفرغی، ظروف، لوازم سفر، وسایل آرایش و مخصوصاً قزنقفلی شعبة دیگرمبادلات آن عهد را تشکیل میدهد. اجناس تجملی متعدد و فراوان بود. حجم تجارت درقرنهای ششم و پنجم ق. م بیش از پیش افزایش یافت. مبادلات بیشتر از محصولاتی بود که مورد استعمال روزانه بود و لوازم خانه و البسه در دسترس همة طبقات قرار میگرفت. پارسیان که در آغاز امر تجارت را کاری پست و بازار را کانون فریب و دروغ میشمردند، به حکم تاریخ، پس از آنکه زمام سیاست و اقتصاد دنیای قدیم را در دست گرفتند به تجارت و بازرگانی پرداختند. به گفتة گزنفون: «پارسیان و مردمانی که تابع ایشانند امروز احترامشان به خدایان و والدین و انصافشان دربارة خلق و دشمنانشان درموقع جنگ خیلی کمتر از آن است که در سابق بود. حالا گناهکاران را مجبور میکنند که طلا داده مجازت خود را بخرند.»
کانال سوئز
یکی از اقدامات جالب داریوش که ارزش اقتصادی و راهبردی دارد، حفر کانال سوئز است. وی دربارة این اقدام شگرف در کتیبة کانال مینویسد: « من پارسی هستم، به همراهی پارسیان مصر را گشودم، امر کردم این کانال را بکنند…» ترعه ای که داریوش حفر کرد، با ترعة کنونی که در سال 1869 توسط مون فردینالد دولسیس حفر و به اتمام رسید، کمیاختلاف دارد؛ زیرا ترعة کنونی از « پرت سعید» شروع و به خلیج «سوئز» منتهی میگردد. ولی ترعة داریوش کبیر از قدری بالاتر از «بوباستیس» شروع و به رود نیل متصل و پس از عبور از وادی «تومیلیت» در نزدیکی سوئز به دریای سرخ ملحق میگردیده است.
منبع:دانشنامه اينترنتي ويكيپديا
نویسنده : بهنام جباري | ساعت 16:9 روز یکشنبه ششم اردیبهشت 1388
| لینک ثابت
يك سري عكس از تخت جمشيد اوج هنر پارسي
 |
This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 800x506 and weights 167KB. |
 |
This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 800x509 and weights 210KB. |  
 |
This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 800x518 and weights 157KB. |
 |
This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 800x515 and weights 244KB. |
 |
This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 800x499 and weights 174KB. |
 |
This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 800x516 and weights 169KB. |
 |
This image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 800x516 and weights 171KB. | 
نویسنده : بهنام جباري | ساعت 16:1 روز یکشنبه ششم اردیبهشت 1388
| لینک ثابت
استوانه كوروش كهنترین بیانیه حقوق بشرِ شناخته شده جهان
منشور كورش هخامنشی، كهنترین بیانیه حقوق بشرِ شناخته شده جهان و سند سربلندی ایرانیان از همزیستی آشتیجویانه و گرامیداشتِ باورها و اندیشههای همه مردمان تابعه در هنگامه بنیادگذاری نخستین امپراطوری جهان است. دنیای باستان همواره از آتش جنگها و یورشهای بیپایان در رنج بوده است و كشورهای آشتیجو نیز ناچار بودهاند تا برای رهایی مردمان خود از تاختوتازهای همیشگی همسایگان ناآرام، به رویارویی و چیرگی بر آنان بپردازند. اما مهم این است كه پیروزمندانِ میدان نبرد و چیرهشدگان بر شهرها، چگونه با سپاه شكسته و مردم فرودست رفتار میكردهاند؟ تاریخنامههای بشری بازگوكننده رفتار نیك كورش بزرگ، پادشاه نیرومندترین كشور آنروز جهان، و كنشهای ستیزنده دیگر فرمانروایان گیتی بوده است. جهان امروز، نه با چشمداشت بر خاك سرزمینها، كه با تاختن بر اندیشه، باورها، غرور و هویت ملی مردمان، چیرگی بر آنان را در سر میپروراند. مردمانی كه باورها و هویت ملی و تاریخی خود را به فراموشی سپارند؛ مردمانی كه نیازمند دانش و فنآوری كشورهای دیگر باشند؛ شكستخوردگان جهان امروزند. پیشینیان ما گذشتهای سرافرازانه برای ما به ارمغان نهادند. ما برای فرزندان آینده خود چه دستاوردی داریم و برای شكسته نشدن در جهانِ سخت نامهربان امروز، چه راههایی اندیشیدهایم؟
* * * در سال 1258 خورشیدی/ 1879 میلادی، به دنبال كاوشهای گروه انگلیسی در شهر باستانی بـابِـل در میاندورود (بینالنهرین) استوانهای از گل پخته بدست باستانشناسی كـلدانی به نام «هرمز رسـام» پیدا شد كه امروزه در موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری میشود. بررسیهای نخستین نشان میداد كه گرداگرد این استوانه گِـلین را نوشتههایی به خط و زبان بابلی نو (اَكَـدی) در برگرفته است كه گمان میرفت نبشتهای از فرمانروایان آشور و بابِـل باشد. اما بررسیهای بیشتری كه پس از گرتهبرداری و آوانویسی و ترجمه آن انجام شد، نشان داد كه این نبشته در سال 538 پیش از میلاد به فرمان كورش بزرگ هخامنشی (550-530 پم.) و به هنگام ورود به شهر بابل نویسانده شده است. از زمان نگارش این فرمان تا به امروز (1384) 2545 سال میگذرد. شكل ظاهری این فرمان، به مانند استوانهای دیده میشود كه میانه آن قطورتر از دوسوی آنست. انتشار و ثبت فرمانها و یادمانهای رسمی بر روی استوانه گِلین و نیز بر روی لوحههای مسطح، از سابقهای دیرین در ایران و میاندورود برخوردار بوده، كه گونه استوانهای آن نسبت به بقیه، پایداری و دوام بیشتری داشته است. بیتردید این فرمان در نسخههای متعددی برای ارسال به نواحی گوناگون نویسانده شده بوده كه امروزه تنها یكی از آنها به دست آمده است. استوانه كورش آسیبهایی جدی به خود دیده است. بسیاری از سطرهای آن از بین رفته و یا بر اثر فرسودگی بیش از اندازه قابل خواندن نیستند. نبشتههای بخشهای آسیبدیده را تنها با توجه به اندازه فضای خالی و برخی حروف باقی مانده در آن میتوان تا حدودی بازسازی كرد كه در این بازسازی نیز، بیگمان احتمال اشتباههایی وجود دارد. بدین لحاظ و نیز به دلیل اینكه در خوانش و ترجمه نبشتههای بابلی، هنوز نیز اتفاق نظر وجود ندارد؛ متن منشور كورش در ترجمههای گوناگون به تفاوتهایی دچار آمده است. با این نگرش، هیچیك از ترجمههای امروزی كتیبه، معادل دقیق معنای عبارتهای اصلی آنرا ارائه نمیكنند. استناد به محتوای كتیبه و به ویژه كلیدواژهها، میبایست با دقت و وسواس بسیاری صورت پذیرد. بیتردید استناد به كتیبه هنگامی با اطمینان بیشتری ممكن میشود كه واژه یا مفهومی خاص، در بیشتر پژوهشها به گونه كموبیش یكسانی برگردان شده باشند. در دانشگاه «ییل» (Yale) كتیبه كوچك و آسیبدیدهای نگهداری میشود كه ریشارد بِرگِر در سال 1975 آنرا بخشی گمشده از استوانه كورش دانست. این بخش توسط همو به كتیبه اصلی اضافه گردید و نُه سطر پایانی فعلی آنرا تشكیل میدهد (← سطرهای 37 تا 45). فرمان كورش بزرگ از زمان پیدایش تا به امروز بارها ترجمه و ویرایش و پژوهش شده است. پیش از همه، جوان پر شور و كاشـف رمز خط میخی فارسی باستان یعنی هنری كِرِسْویك راولینسون در سال 1880 میلادی و بعدها ف. ویسباخ 1890، گ. ریختر 1952، آ. اوپنهایم 1955، و. اِیلرز 1974، ج. هارماتا 1974، پ. بـرگـر 1975، ا. كـورت 1983، پ. لوكوك 1999 و بسیاری دیگر آنرا تكرار و كاملتر كردند. متن فارسی ارائه شده در این كتاب نیز با نگرش به پژوهشهای پیشین و روند بهبود شناخت حروف و واژگان بابلی یا اَكَدی و نیز خوانشهای تازهتر منشور كورش فراهم شده و در زیرنویسها به یادداشتهای اندكی پرداخته شده است. ترجمه و انتــشار فرمــان كــورش بــزرگ (كــورش دوم) پــرده از نادانــستههای بســیار برداشت و بزودی بعنوان «منشور آزادی» و «نخستین منشور جهانی حقوق بشر» شهرتی عالمگیر یافت و نمایندگان و حقوقدانان كشورهای گوناگون جهان در سال 1348 خورشیدی با گردهمایی در كنار آرامگاه كورش در پاسارگاد، از او بنام نخستین بنیادگذار حقوق بشر جهان یاد كردند و او را ستودند. حقوقی كه انسانِ امروز پس از دوهزاروپانصد سال در اندیشه ایجاد و فراهمسازی آن افتاده است و آرزوی گسترش آنرا در سر میپروراند. (نسخهبدلی از منشور كورش به عنوان كهنترین فرمانِ شناختهشده تفاهم و همزیستی ملتها در ساختمان سازمان ملل متحد در نیویورك نگهداری میشود. این كتیبه در فضای بین تالار اصلی شورای امنیت و تالار قیمومت جای دارد). چه چیز باعث شده است تا فرمان كورش به این پایه از شهرت برسد؟ پاسخ این پرسش هنگامی دریافته میشود كه فرمان كورش را با نبشتههای دیگر فرمانروایان همزمان خود و حكمرانان امروزی به سنجش بگذاریم و بین آنها داوری كنیم. آشور نصیرپال، پادشاه آشور (884 پم.) در كتیبه خود نوشته است: ‘‘… به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من … ششصد نفر از لشكر دشمن را بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم … حاكم شهر را به دست خودم زنده پوست كندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم … بسیاری را در آتش كباب كردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از كاسه و هزاران زبان از دهان بیرون كشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم." دركتیبه سِـناخِـریب، پادشاه آشور (689 پم.) چنین نوشته شده است: ‘‘… وقتی كه شهر بابِـل را تصرف كردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانههایشان را چنان ویران كردم كه بصورت تلی از خاك درآمد. همه شهر را چنان آتـش زدم كـه روزهای بسـیار دود آن به آسـمان میرفـت. نهـر فـرات را به روی شهر جاری كردم تا آب حتی ویرانهها را نیز با خود ببرد." در كتیبه آشور بانیپال (645 پم.) پس از تصرف شهر شوش آمده است: ‘‘… من شوش، شهر بزرگ مقدس … را به خواست آشور و ایشتار فتح كردم … من زیگورات شوش را كه با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شكستم … معابد عیلام را با خاك یكسان كردم و خـدایـان و الـهههـایشان را به باد یغما دادم. سپاهیان من وارد بیشههای مقدسش شدند كه هیچ بیگانهای از كنارش نگذشته بود، آنرا دیدند و به آتش كشیدند. من در فاصله یك ماه و بیست و پنج روز راه، سـرزمـین شـوش را تبدیل به یك ویرانه و صحرای لم یزرع كردم … ندای انسانی و … فریادهای شـادی … به دست من از آنجا رخت بربست، خاك آنجا را به تـوبـره كشیدم و به ماران و عـقربها اجازه دادم آنجا را اشغال كنند." و در كتیبه نَـبوكَـد نَـصَر دوم، پادشـاه بـابل (565 پم.) آمـده است: ‘‘ … فرمان دادم كه صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشكنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خـانـهها را چنان ویران كردم كه دیگر بانگ زندهای از آنجا برنخیزد." این رویدادهای غیر انسانی تنها به آن روزگاران تعلق ندارد. امروزه نیز مردمان جهان با چنین ستمها و خشونتهایی روبرو هستند. هنوز جنایتهای آمریكا در ژاپن و ویتنام، فرانسه در الجزایر، ایتالیا در حبشه و لیبی، پرتقال و اسپانیا در آمریكای لاتین، و انگلستان در سراسر جهان، از یادها نرفتهاند. مردم هرگز فراموش نخواهند كرد كه در عراق بمبهای شیمیایی بر سر مردم بیدفاع هلبچه فروریخت و همه آنان از پیر و جوان و زن و كودك به وضعی رقتانگیز نابود شدند. در افغانستان و در میان سكوت حیرتانگیزِ جهانیان، صدها هزار تن از مردم غیرنظامی و بیدفاع شهرها قربانی مطامع ابرقدرتهای امروز و گروهای سیاسی كشور میشوند، در حالیكه در زندگی روزمره نیز از قحطی و بیماریهای همهگیر، از گرسنگی و وبا و سرما رنج میبرند. در بوسنی و در كانون اروپای متمدن تنها به انگیزههای نژادی مردم و كودكان را بیدریغ و دستهجمعی به كام مرگ میفرستند. در مكه جامه سپید زائران را به سرخی میآلایند و جان و مال و ناموس آنان را مباح میشمرند. كشورهای بزرگ و پیشرفته و متمدن جهان، سلاحهای مرگبار كشتار جمعی و بمبهای شیمیایی و میكربی خود را دیگر مستقیماً بر كاشانه مردم رها نمیكنند، بلكه آنها را به بهایی گزاف در اختیار كشورهایی همچون عراق میگذارند تا بر سر جوانان ایران زمین بریزد و آنگاه باز هم به بهای گزاف به درمان زخمهای آنان بپردازند و از نقض حقوق بشر گلایه كنند و خود را بزرگترین پشتیبان آن بدانند. اما علیرغم رفتارهای ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حكمرانان امروز جهان، كورش پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هرگونه قدرتعملی به عنوان شاه نیرومندترین كشور جهان، نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نكرد؛ بلكه او را به حاكمیت ناحیهای منصوب، و با مردم شهر نیز چنین رفتار نمود: ‘‘ … آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند … مَردوك (خدای بابلی) دلهای پاك مردم بابل را متوجه من كرد؛ زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد … نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش قلب مرا تكان داد. من برای صلح كوشیدم. بردهداری را برانداختم. به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. خدای بزرگ از من خرسند شد … فرمان دادم … تمام نیایشگاههایی را كه بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی این محلها را گرد آوردم و خانههای آنان را كه خراب كرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم." كورش پس از ورود به شهر بابل (در كنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزی) فرمان آزادی هزاران یهودی را صادر كرد كه قریب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را كه پادشاه بابل از ایشان به غنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد كه در سرزمین خود نیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار كورش با یهودیان موجب كوچ بسیاری از آنان به ایران شد كه در درازای بیست و پنج قرن هیچگاه بین آنان و ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد و آنان ایران را میهن دوم خود میدانستهاند. در این باره در بابهای گوناگون اسفار عَـزرا و اشعیا در كتاب تورات (عهد عتیق)، ضمن نامبر كردن كورش با عنوان «مسیح خداوند» آمده است: ‘‘ خداوند روح كورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی ممالك خود فرمانی صادر كند و بنویسد: كورش پادشاه فارس چنین میفرماید كه یـهُـوَه/ یـهْـوِه خدای آسمان مرا امر فرموده است كه خانهای برای او در اورشلیم كه در یهودا است، بنا نمایم. پس كیست از شما از تمامی قوم او كه خدایش با وی باشد و به اورشلیم كه در یهودا است برود و خانه یـهُـوَه را كه خدای حقیقی است در اورشلیم بنا نماید …؟ پس همگی برخاسته و روان شدند تا خانه خداوند را كه در اورشــلیم است، بـنا نمایند. ... و كورش پادشاه، ظروف خانه خداوند را كه نَـبوكَـد نَـصَـر آنها را از اورشلیم آورده و در خانه خود گذاشته بود، بیرون آورد و به رئیس یهودیان سپرد." در اینجا مایلم بخصوص به این نكته تاكید كنم كه با وجود اینكه منشور كورش بزرگ را «نخستین اعلامیه حقوق بشر» میدانند، اما نوآوری چنین فرمانی از كورش نبوده است؛ بلكه این فرمان فرایند فرهنگ ایرانی بوده است. فرهنگی كه هرگز دستور به غارت و آدمكشی و ویرانی نداده است. و كورش این رفتار را از مردمان سرزمین خود، از نیاكان خود، از فرهنگ رایج كشورش، در آغوش مهرآمیز مادر و از پرورش او آموخته بوده و بكار بسته است. سرافرازی نخستین بیانیه جهانی حقوق بشر نه تنها برای كورش، بلكه همچنین برای فرهنگ كشوری است كه سراسر پهنه پهناور آن از كهنترین روزگاران تابشگاهِ اندیشه نیك و كردار نیكی بوده است كه امروزه و از پس هزاران سال مردمان جهان در آرزو و آرمان فراهم ساختن آن هستند. منشور كورش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی كه از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج میبرد.برگرفته از ویــرایــش تـازه و چاپ پـنجم كـتاب «منشور كورش هخامنشی» به زبانهای فارسی، انگلیسی، آلمانی و فرانسوی (تهران 1384/ چاپ نخست 1377) از رضا مرادي غياث آبادي
نویسنده : بهنام جباري | ساعت 16:3 روز دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
| لینک ثابت
نظام اداری هخامنشی در کتیبه های گلی یک موزه
نور آفتابی که بر ویرانه های باشکوه و وهم انگیز تخت جمشید می تابد در تالارهای بدون سقف و دیواره منعکس می شود. ایرانیان هنوز به ارزش بی بدیل این منور آفتابی که بر ویرانه های باشکوه و وهم انگیز تخت جمشید می تابد در تالارهای بدون سقف و دیواره منعکس می شود. ایرانیان هنوز به ارزش بی بدیل این معماری شکوهمند واقف نیستند و به همین دلیل چیز زیادی از فریادهای ارنست هرتسفلد نمی فهمند.عماری شکوهمند واقف نیستند و به همین دلیل چیز زیادی از فریادهای ارنست هرتسفلد نمی فهمند.
این مرد آلمانى الاصل ناگهان از شادى فریاد مى کشد و با لذت به قطعات گلى اى نگاه مى کند که یکى یکى از خاک باستانى اتاقى که مربوط به باروى تخت جمشید است بیرون مى آیند او حالا مقابل کشف بزرگ قرار گرفته. تاریخ پس از قرن ها رازى را بر آدم هاى عصر جدید افشا مى کند. حدود ۳۰ هزار قطعه از شمال شرقى تخت جمشید بیرون مى آیند و سپس براى مطالعه به مؤسسه شرق شناسى دانشگاه شیکاگو برده مى شوند. ایرانیان آن زمان نمى دانستند لوح هایى که به بیرون از کشور برده شده اند ثابت خواهند کرد نیاکانشان در دورانى به نام عصر هخامنشى زندگى اى به مراتب مدرن تر از اکنون داشتند.ایرانیان در سال ۱۳۰۲ خورشیدى، با صورتهاى آفتاب سوخته و لهجه هایى در حیرت امروزى شدن و دیروزى بودن در جست وجوى کشف نفت بودند. سالها بعد، درسال ۱۳۸۴ خورشیدى، ما روبروى این الواح مى ایستیم. الواحى با خط میخى عیلامى. چگونه مى توان باور کرد این تفکر مدرن متعلق به حدود ۲۵۰۰ سال پیش است. رازهاى کتیبه باستانى در نمایشگاهى که چندى پیش در طبقه دوم ساختمان موزه ایران باستان برپا شد تعدادى از این گل نوشته ها به نمایش درآمد. خطوط درهم و برهم لوح ها نشان مى داد در زمان حکومت هخامنشیان نظام ادارى چگونه شکل مى گرفت.بسیارى از این کتیبه ها داراى نقش و مهر هستند. مهرها مربوط به مقاماتى اند که با ممهور کردن کتیبه ها به آنها سندیت مى بخشیدند. درست مثل مهرکردن نامه هاى امروزى. شاید باور آن سخت باشد ولى همه چیزاز نظمى برنامه ریزى شده حکایت دارد. الواحى که امروز مى توان روبروى آنها ایستاد و نگاهشان کرد روزى (در قرن ها پیش) دردستان مردان یا زنانى بوده که بخشى از امپراتورى بزرگ را تشکیل مى داده اند. شاهرخ رزمجو، سرپرست مرکز پژوهش هاى هخامنشى موزه ملى ایران مى گوید:«این گل نوشته ها مربوط به زمانى است که هنوز استفاده از سکه به عنوان پول( به طور کامل) مرسوم نشده بود و داریوش تازه داشت مقدمات ضرب سکه را فراهم مى کرد. بنابراین پرداخت ها به صورت پرداخت موادغذایى به عنوان مواجب انجام مى شد.آن زمان تهران تقریباً هیچ بود و آدم هاى دنیا در ابتداى راه طولانى تولد یک نظام ادارى مدرن قرار داشتند و تخت جمشید مرکز این زایش بزرگ جهانى بود. از نظر رزمجو، کتیبه هاى مورد بحث، نوشته هاى رسمى سلطنتى نیستند بلکه اسناد ادارى هستند که مى توان توسط آنها دریافت سازمان امپراتورى هخامنشى چگونه اداره مى شد؛ «در لوحهاى سلطنتى تنها عقاید حکومت و فرمان ها مدنظر قرار داشت.»اسناد گلى به نمایش گذاشته شده مربوط به فارس دوره هخامنشى مى شود. فارس به معناى سرزمین پارس و نه استان فارس کنونى.سال گذشته، دکتر «گیل ستاین» مدیر مؤسسه شرق شناسى دانشگاه شیکاگو ۳۰۰ قطعه از این اسناد تاریخى را به ایران بازگرداند تا براى مدتى زیر سقف هاى شیشه اى جلوى چشم ایرانیان نسل سال ۲۰۰۵ میلادى قرار گیرند. آنها بار دیگر به سرزمینى بازگشتند که موطن اصلى شان بود. روى برخى کتیبه ها و در کنار خط میخى، نوشته هایى دیده مى شود که با مرکب نگاشته شده اند. این نوشته ها به خط آرامى هستند. یعنى همان خطى که خط و زبان ادارى هخامنشى به شمار مى رفت. رزمجو مى گوید: «این نوشته ها نشان مى دهند یک بایگانى دیگر به خط آرامى از روى این اسناد تهیه و نگهدارى شده تادر صورت از دست رفتن بخشى از این اسناد ادارى، بایگانى دوم در دسترس باشد.» هرچند باور گفته هاى این کارشناس سخت است ولى نوشته هاى باستانى آن را ثابت مى کنند. آنها وجود دارند و شاید در سکوت خود مى خواهند پرده از رازى بردارند. رودرروى مهر پدربزرگ کوروش کوروش اول، پادشاه انشان و پدربزرگ کوروش کبیر شاید هیچگاه فکر نمى کرد روزى آدمهاى قرن بیست و یک روبه روى نقشى بایستند که متعلق به مهر او باشد. این نقش مهر روى یک لوح بارو در سال بیست و دوم حکومت داریوش حک شده و در ضلع جنوبى نمایشگاه سنگ نوشته ها قرار دارد. لوح فوق از جمله اسناد پرداخت هایى است که از طرف حکومت به پیروان دین هاى مختلف داده شده و از آن به عنوان مواجب دینى نام مى برند.مهرهاى مختلفى که روى کتیبه ها حک شده کمک زیادى به دانستن هنر هخامنشى مى کند. مهرها نقش برجسته هاى زیادى دارند که در نقش برجسته هاى هخامنشى دیده نمى شوند. علاوه بر آن نوشته ها نیز مى توانند به رمزگشایى رازهاى خفته در سکوت قرون منتهى شوند. در متن کتیبه ها مانند کتیبه اى که مهر داریوش اول روى آن به چشم مى خورد پرداخت موادغذایى به آیین ها و دین هاى مختلف گزارش شده است. پرداخت هاى فوق به پرستشگاهها، خدایان، کوهها و رودهاى مقدس، روحانیون پارسى و عیلامى تقدیم شده.اما این پایان قصه وهم آلود الواح گلى نیست. در زمانى که بسیارى ملل دنیا چیزى به نام حق براى زنان قایل نبودند و آنان را کالایى بیش نمى شمردند، کتیبه ها راز دیگرى را فاش مى کنند. سرپرست مرکز پژوهش هاى هخامنشى موزه ملى ایران به لوح هایى اشاره مى کند که مربوط به مواجب مادران است. به کارمندان زنى که براى دولت کار مى کردند پس از زایمان مواجب ویژه داده مى شد.از سویى اگرچه مواجب زنان معادل یک دوم مواجب مردان بود ولى اگر زنى به مسؤولیت خاصى مى رسید سه برابر مردان مواجب دریافت مى کرد.»کتیبه ها از واقعیات سخن مى گویند. شاید تاریخ سرشار از اغراق هاى تاریخ نویسان باشد ولى نوشته هاى روى کتیبه ها از درون یک حکومت نظام یافته به ما رسیده اند و به همین دلیل مى توان با تکیه بر آنها خالصى و ناخالصى تاریخ را تشخیص داد. مانند آنچه اکنون در مورد حسابسرى سالانه عصر هخامنشى مى دانیم.در گوشه اى از نمایشگاه لوحى وجود دارد که ثابت مى کند آنها از یک سیستم پیشرفته حسابرسى استفاده مى کرده اند. این لوح شبیه دفترهاى بستانکار - بدهکار امروزى است که تمامى اطلاعات سالیانه در آن ثبت مى شده تا اختلاف حسابها، کاستى ها و کم کارى هاى احتمالى مشخص شوند. در کنار این لوح دیدنى، نمونه اى از دفاتر بستانکار - بدهکار امروزى گذاشته اند و مخاطبان در حیرت از این شباهت مى مانند. شباهتى که فاصله آن بیش از دو هزار سال است. چندى پیش رئیس موزه لوور فرانسه به تهران آمد. او نتوانست تعجب خود را از وجود چنین گنجینه اى پنهان کند؛ «چقدر عجیب!!!» راستى مرد شماره یک موزه بزرگى مانند لوور در آن لحظه دقیقاً به چه فکر مى کرد؟زمان زیادى از برداشته شدن قانون مجازات با گیوتین نمى گذرد. تأیید کیفیت کالا در عصر باستان تعدادى از لوح هاى گلى اشاره به پرداخت هایى دارند که به چاپارها داده مى شد. از نظر رزمجو این متن ها اشاره به کهن ترین پرداخت هایى دارد که به سیستم دولتى پستى داده مى شد. حتى اسبهاى چالاک سیستم پستى نیز سهمیه جداگانه داشته اند. قطعاتى از گل نوشته هاى باروى تخت جمشید که در ایران به تازگى طبقه بندى شده به عنوان فعالیت متخصصان ایرانى به نمایش درآمده. سفال شکسته کشف شده به همراه این مجموعه مدرکى است که نشان مى دهد لوحهادرون کوزه هاى سفالى نگهدارى مى شده اند. داستان عجیبى است. محموله هاى ارسالى، علاوه برآنکه مهر مى خوردند به شکلى دیگر نیز کنترل مى شدند. اگر مهر محموله به مهر اصلى مطابقت نداشت آنگاه در مى یافتند که حامل آنها در حفظ امانت خیانت کرده. شکسته شدن این پلمب به معناى نداشتن کیفیت لازم کالابود. چنین مهرهایى چه چیزى به خاطر مى آورد؟ آیا شبیه مهرهاى کیفیت کالاى فعلى نیست؟ چندماه پیش قلمى کشف شد که به دوره پروتو عیلامى تعلق دارد. هخامنشیان الواح گلى را در دست مى گرفتند و با این قلم ها روى آنها مى نوشتند. قلم فوق را مى شود در نمایشگاه دید و شاید حتى بتوان با کمى دقت اثر دستى را که روزگارى با آن در بخشى از امپراتورى بزرگ پارس کار مى کرده روى آن حس کرد. رزمجو، تکه گلى را دست مى گیرد و باقلمى که نوک آن به شکل قلم هاى عصر هخامنشى درست شده به خط میخى عیلامى مى نویسد: «داریوش». خطى که سرشار ازهجاهاى مختلف است. حدود ۳ سال پیش، ۳۵هزار قطعه خردشده توسط تیم تخصصى مرکز پژوهشهاى هخامنشى موزه ملى طبقه بندى شده و یک جعبه از آنها به نمایش در آمده. شاید با کنار هم قرارگرفتن این قطعات شکسته رازهاى جدیدى فاش شوند. رازهایى که [چه بخواهیم و چه نخواهیم] متعلق به تاریخ این سرزمین است. درست مثل مواجبى که به مسافران داده مى شد. نام مناطقى چون قندهار، هند، مصر، سارو (در آسیاى صغیر) ، شوش و کرمان به چشم مى خورد.کتیبه ها ثابت مى کنند على رغم باور عموم، تخت جمشید بیشتر یک مرکز بزرگ ادارى بوده که «پرنکه» عموى داریوش نظارت بر سیستم هاى اجرایى آن را برعهده داشته . تصویرى از پرنکه ، مرد شماره دو امپراتورى داریوش نیز در حجارى هاى باستانى وجود دارد. وقتى اسکندر گره ها را سوزاند قرنها مى گذرد. سالهاى بسیار که حوادث بیشمارى بر ایران گذاشت.اگر برخى سعى دارند اسکندر را یک قدیس تاریخى معرفى کنند اما ویرانه هاى تخت جمشید چیز دیگرى را نشان مى دهند. گل نوشته ها داراى ریسمانهایى بوده اند که از میان لوح رد مى شده اند. رزمجو مى گوید: «نمونه هایى از این ریسمانها که در آتش سوزى تخت جمشید سوخته و از داخل برخى قطعات بیرون آمده دراین نمایشگاه دیده مى شود.»گره اى کوچک نیز در نمایشگاه وجود دارد. گره اى که دوران حمله اسکندر را به خود دیده و حالا در آرامش موزه، شاید خواب لوحى را مى بیند که روزى به آن وصل بود. گاه گره هاى کوچک چه سرنوشت بزرگى دارند. چند تار موى انسان نیز همراه این گل نوشته ها کشف شده که مى توانند با همه ظرافت، جزء بزرگى از تاریخ باشند.در بخشى دیگر نامهاى ادارى و حکومتى از سوى کارگزاران حکومتى هخامنشى دیده مى شود که درون آنها دستور پرداخت به افراد مختلف [از جمله دختر داریوش] داده شده که کاتب و رساننده آن نیز در زیر لوح نوشته شده. دراین متن چنین آمده: « به جمشید شراب بربگویید، پرنکه (عموى داریوش) چنین گفته: ۲۰۰ مریش شراب براى شاهدخت «ایرتشدونه» داده شود. شاه این دستور را داده است . ماه یکم سال نوزدهم پادشاهى داریوش. انسوکه (متن را ) نوشت . «مزره » پیام را رسانید.»شراب و جو در آن زمان به عنوان کالاهایى با ارزش محسوب مى شدند که قابلیت معامله پایاپاى را داشتند. کتیبه ها را بیدار نکن کتیبه ها ثابت مى کنند هیچ اثرى از برده دارى و استفاده از نیروى کار اسیرى در ایران باستان وجود نداشته و این دقیقاً نقطه مقابل برخى رفتارهاى یونانیان است که خود را حامل تمدن درخشان زمان مى دانستند. کتیبه ها بار دیگر به درون مرکز پژوهشها باز مى گردند تا دوباره خوانده شوند. شاید این بار به نکات تازه اى دست یابیم . کتیبه ها بار دیگر در سکوت خود غوطه مى خورند در حالى که حالا دیگر وظیفه شان را انجام داده اند. اکنون مى دانیم در نظام ادارى هخامنشى چه اتفاقى افتاده. بى هیچ تعصب کاذبى . لوح ها دوباره به خواب رفته اند. بیدارشان نکن. دارندخواب یک روز قبل از آتش سوزى اسکندر را مى بینند.
www.aftab.ir
نویسنده : بهنام جباري | ساعت 15:59 روز دوشنبه سی و یکم فروردین 1388
| لینک ثابت
يگانه پرستي پارسيان
|
| |

در آئين زرتشت، اَهورا مَزدا با آتش يكي نيست!
آذر كه در گاثها " آتَرْ"
است به معناي آتش و يكي از ايزدان است. در هيچ كجاي گاثها خدا را با آتش
يكي ندانسته است. در همه ي اديان "نور" نماد خداست. در سنت يهود، "يهوه"
(خداي يهود) در آتش و نور ظاهر مي شود و با موسي گفت و گو مي كند. در
انجيل آتش در حد كمالش نمادي از "مسيح" (خداي مسيحيان) است. در قرآن
"الله" نور آسمان ها و زمين است. در اوستا نيز اَهورا مَزدا "نور" خوانده
مي شود. در همه ي اقوام ابتدائي وقتي مي خواستند به خدايان نذر و فديه
بدهند آنها را در آتش مي ريختند، زيرا باور داشته اند كه با رفتن شعله و
دود به آسمان ها، خواهش فديه كنندگان زودتر بر آورده مي شود.
نور، نماد و تجلي خداوند است!
زرتشتيان
نور را نمادي از اَهورا مَزدا مي دانند و در هنگام نماز به نور، خواه
خورشيد، ماه و آتش نگاه مي كنند. نور و روشنايي سر منزل خدايي است. با
توجه به اينكه خدا همه جا هست و نور خورشيد هميشه بر بخشي از زمين مي
تابد، قبله گاه زرتشتيان نور است؛ زيرا خدا همه جا هست و سر منزل او جاي
معيني ندارد. و از اين رو، نور مناسب ترين قبله گاه به نظر مي رسد. نكته ي
ديگر اين است كه هنگامي كه يك نفر زرتشتي مي گويد آتش مقدس است و نبايد
آلوده شود، او يك دستور مذهبي را انجام مي دهد. تقدس در فرهنگ زرتشتي يعني
راستي، پاكي، سازندگي و فراواني. همه ي عناصر طبيعت مقدس اند و بايد از
آلودگي حفظ شوند. آب، خاك، هوا، آتش و هر چيز ديگر. ريختن چيزهاي پليد در
آتش باعث آلودگي هوا مي شود. (امروزه در همه ي كشورهاي متمدن، جنبشي در
جهت جلوگيري از آلودگي هوا در جريان است.) |
نویسنده : بهنام جباري | ساعت 22:37 روز سه شنبه ششم اسفند 1387
| لینک ثابت
سپندارمذ روزی از اسفندماه برابر با ۲۹ بهمن در گاهشماری ایرانی
اینک زمین را میستاییم؛
زمینی که ما را در بر گرفته است.
ای اََهورهمَزدا !
زنان را میستاییم.
زنانی را که از آن ِتو به شمار آیند
و از بهترین اَشَه برخوردارند، میستاییم.
اوستا - یسنا ۳۸ - بند ۱
روز پنجم هرماه و ماه دوازدهم هر سال «اسفند» یا «سپندارمذ» نام دارد. این واژه که در اوستایی «سْپِنْتَهآرمَئیتی»(Spenta-Ârmaiti) میباشد و نام چهارمین امشاسپند است، از دو بخش «سپنته»(Spenta) یا «سپند» به مانک پاک و مقدس و «آرمئیتی»(Ârmaiti) به مانک فروتنی و بردباری تشکیل شده است و مانک این دو با هم فروتنی ِپاک و مقدس است. این واژه در پهلوی «سپندارمت»(SpandÂrmat) و در فارسی «سپندارمذ» و «اسفندارمذ» و «اسفند» شده است.
امشاسپند سپندارمذ، نگهبان و ایزدبانوی زمین ِسرسبز و نشانی از باروری و زایش است. جشن «سپندارمذگان» یا «اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز به نام «مردگیران» یا «مژدگیران» یا «مزدگیران» (=هدیه گرفتن از مردان) نیز در ادبیات فارسی بکار رفته است.
یکی دیگر از نامهای این جشن نیز، جشن «برزگران» یا «برزیگران» است که به مناسبت نقش مهم برزگران و کشاورزان در سبز کردن زمین و باروری زمین بودهاست.
به بیان ابوریحان بیرونی، «اسفندارمذ» ایزد موکل بر زمین و ایزد حامی و نگاهبان زنان شوهر دوست و پارسا و درستکار بوده. به همین مناسبت این روز، عید زنان به شمار میرفت. مردم به جهت گرامیداشت، به آنان هدیه داده و بخشش میکردند. زنان نه تنها از هدایا و دهشهایی برخوردار میشدند، بلکه به نوعی در این روز فرمانروایی میکردند و مردان باید که از آنان فرمان میبردند.
گردیزی در کتاب زینالاخبار نیز دربارهی واژهی «مردگیران» اشاره کرده است که از این جهت این جشن را مردگیران میگفتند که زنان به اختیار خویش و با آزادی، شوی و مرد زندگی خود را برمیگزیدند.
نوز نیز در برخی از گوشه های ایران زمین مانند اصفهان، پهله، ری و دیگر شهرهای ناحیهی مرکز و غرب ایران، مراسم جشن اسفندگان همچون گذشته برگزار میشود، در این روز بانوان لباس و کفش نو میپوشند، زنانی که مهربان، پاکدامن، پرهیزگار و پارسا بودهاند و در زندگی زناشویی خود فرزندان نیک را به جامعه تحویل دادهاند مورد تشویق قرار میگیرند و از مردهای خود پیشکشهایی دریافت میکنند. آنها در این روز از کارهای همیشگی خود در خانه و زندگی معاف شده و مردان و پسران وظایف جاری زنانه را در خانه به عهده میگیرند.
نویسنده : بهنام جباري | ساعت 17:38 روز دوشنبه پنجم اسفند 1387
| لینک ثابت
سده و ریشه آن
واژه سده: بیشتر دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد می دانند. ابوریحان بیرونی می نویسد: “سده گویند یعنی صد و آن یادگار اردشیر بابكان است و در علت و سبب این جشن گفته اند كه هرگاه روزها و شب ها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد بدست می آید و برخی گویند علت این است كه در این روز زادگان كیومرث، پدر نخستین، درست صدتن شدند و یكی از خود را بر همه پادشاه گردانیدند” و برخی برآنند كه در این روز فرزندان مشی و مشیانه به صد رسیدند و نیز آمده : “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در این روز به صد رسید .” نظر دیگر اینكه سده معروف، صدمین روز زمستان از تقویم كهن است، زمستان در تقویم كهن 150 روزه و تابستان 210 روزه بوده است و برخی گفته اند كه این تسمیه به مناسبت صد روز پیش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.
زنده یاد استاد مهرداد بهار معتقد است كه واژه سده از فارسی كهن به معنی پیدایش و آشكار شدن آمده و آن را برگزاری مراسمی به مناسبت چهلمین روز تولد خورشید (یلدا) دانسته و می نویسد: … جشن سده سپری شدن چهل روز از زمستان و دقیقا در پایان چله بزرگ قرار دارد. البته به جشنی دیگر كه در دهم دی ماه برگزار می شده و كمابیش مانند جشن سده بوده هم باید توجه كنیم كه در آن نیز آتش ها می افروختند. اگر نخستین روز زمستان را پس از شب یلدا – تولد دیگری برای خورشید بدانیم، می توان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمین و چهلمین روز تولد، آیین كهن و زنده ایرانی دانست. (در همه استان های كشور و سرزمین های ایرانی نشین، دهم و چهلم كودك را جشن می گیرند) و این واژه “sada” (اسم مونث) كه به معنی پیدایی و آشكار شدن است ، در ایران باستان sadok و در فارسی میانه sadag بوده و واژه عربی سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمده است.
پیشینه اسطوره ای پیدایش آیین و جشن سده: از اسطوره های جشن سده تنها یكی به پیدایش آتش اشاره دارد. فردوسی می گوید: هوشنگ پادشاه پیشدادی، كه شیوه كشت و كار، كندن كاریز، كاشتن درخت … را به او نسبت می دهند، روزی در دامنه كوه ماری دید و سنگ برگرفت و به سوی مار انداخت و مار فرار كرد. اما از برخورد سنگها جرقه ای زد و آتش پدیدار شد. هم در كتاب “التفهیم” و هم “آثارالباقیه” ابوریحان، از پدید آمدن آتش سخنی نیست بلكه آنرا افروختن آتش بر بامها می داند كه به دستور فریدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمده است كه : “آفریدون … همان روز كه ضحاك بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان كه از جور و ستم ضحاك رسته بودند، پسندیدند و از جهت فال نیك، آن روز را جشن كردندی و هر سال تا به امروز، آیین آن پادشاهان نیك عهد را در ایران و دور آن به جای می آورند.”
برگزاری جشن سده:
تا دوره ساسانی: فردوسی آنرا به هوشنگ نسبت می دهد و ابوریحان بیرونی و نوروزنامه آنرا از فریدون می دانند و همچنین رسمی شدن جشن سده به زمان اردشیر بابكان منسوب گردیده است، اما در هیچكدام به شیوه برگزاری آن اشاره ای نشده است. پس از ساسانیان: مورخان و نویسندگانی چون بیرونی، بیهقی، گردیزی، مسكویه و … از شیوه برگزاری جشن سده در دوران غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، آل زیار و … تا دوره مغول بسیار نوشته اند. از آیین های عامه مردم سندی نداریم اما در حضور شاهان، رسم شعرخوانی بود و نیز پرندگان و جانورانی به آتش انداخته می شدند و گیاه خوشبو تبخیر می كردند تا مضرات آن را برطرف كنند. در دوره کنونی: در مازندران، كردستان، لرستان، و سیستان و بلوچستان؛ روستاییان و كشاورزان و چوپانان و چادرنشینان نزدیك غروب یكی از روزهای زمستان (آغاز نیمه یا پایان زمستان) روی پشت بام، دامنه كوه، نزدیك زیارتگاه، كنار چراگاه و یا كشتزار آتشی افروخته و بنا بر سنتی كهن پیرامون آن گرد می آیند بدون آنكه نام جشن سده بر آن نهند. ولی در كرمان جشن سده یا سده سوزی در بین تمامی اقشار مردم كرمان، مسلمان، زرتشتی، كلیمی … رواج دارد كه همه ساله در دهم بهمن ماه برگزار می شود. در بین چادرنشینان بافت و سیرجان سده سوزی چوپانی برگزار می شود كه شب دهم بهمن آتش بزرگی بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده كه نشان چهل روز “چله بزرگ” است در میدان ده برمی افروزند و می خوانند: سده سده دهقانی/ چهل كنده سوزانی/ هنوز گویی زمستانی. چنانكه از كتاب ها و اسناد تاریخی برمی آید جشن سده جنبه دینی نداشته و تمام داستان های مربوط به آن غیردینی است و بیشتر جشنی كهن و ملی به شمار می آید و وارث حقیقی جشن سده نه فقط زرتشتیان، بلكه همه ایرانیان اند، میراثی كه به بسیاری از كشورهای همسایه نیز راه یافت.
نویسنده : بهنام جباري | ساعت 17:25 روز دوشنبه پنجم اسفند 1387
| لینک ثابت
ایرانیان و یونانیان
ایسوکراتس ، سخنور یونانی در سال 380 ق.م گفته است:
«برای ما که در زندگی خصوصی خود فکر می کنیم بربرها فقط برای بردگی خانگی شایسته هستند، شرم آور است که به سیاست عمومی خود اجازه دهیم تا این اندازه متحدانمان از سوی آن ها به اسارت و بندگی گرفته شوند.» یونانیان باستان همه غیر یونانیان را بربر می دانستند؛ اما در این مورد خاص منظور ایسوکراتس، ایرانیان است که در آن زمان شاهنشاهی آن ها بزرگ ترین امپراتوری تاریخ بشر بود و در غرب از آسیای صغیر (ترکیه کنونی) و در شرق تا مرزهای هندوستان را در بر می گرفت. این سخنان بخشی از سخنرانی های متعدد سخنور یونانی خطاب به دولت شهرهای یونانی است که پیوسته در حال جنگ با یکدیگر بودند تا نزاع را کنار بگذارند و برای مبارزه با ایران متحد شوند. ایسوکراتس ادعا می کرد که ایرانیان بزدل و زن صفتند و شایستگی جنگی ندارند. بنابراین یونانیان برای غلبه بر ایشان دچار مشکل چندانی نخواهند شد. ایسوکراتس در اهانت و تحقیر خود نسبت به ایرانیان تنها نبود. ارسطو، فیلسوف مشهور آتنی نیز اعتقاد داشت که بربرها، که ایرانیان برجسته ترین آن ها بودند، «طبیعتاً برده» هستند. ارسطو در کتاب سیاست خود می نویسد:
نمی توان انکار کرد مردمانی وجود دارند که هر جا هستند برده اند و مردمان دیگری که هرگز در هیچ جا برده نیستند. این در مورد افراد نجیب زاده نیز صدق می کند. نجیب زادگان ما نه تنها در کشور خود بلکه در تمامی جهان خود را اصل و نسب دار می دانند؛ در حالی که بردگان فقط در کشور خودشان با اصل و نسب هستند.
فیلسوف بر پایه این فرضیه به این نتیجه می رسد که حکومت یونانیان بر بربرها کاملاً طبیعی است حال آن که بی گمان حکومت بربرها بر یونانیان غیر طبیعی است. وقتی ارسطو به مقام آموزگاری اسکندر، شاهزاده مقدونی که بعدها در سال 342 ق.م لقب «بزرگ» گرفت، رسید، پیشداوری ها و تعصبات ضد ایرانی خود را به او تلقین کرد. کم تر از یک دهه بعد، وقتی اسکندر به ایران یورش برد و سرانجام تسخیرش کرد، کلمات استاد خویش هم چنان در ذهنش تازه بود. اندیشه بی ارزش بسیاری از یونانیان نسبت به همسایگان شرقی خود، بیش از یک قرن دو ملت را در بدگمانی، دشمنی و جنگ ادواری نگه داشت. سابقه روابط بد ایران و یونان به سال های اولیۀ بنیاد گذاری امپراتوری ایران توسط کوروش بزرگ، نخستین فرمانروای دودمان هخامنشی در میانۀ سده ششم قبل از میلاد، باز می گردد. کوروش شهرهای یونانی امتداد ساحل دریای اژه در آسیای صغیر را که یونانیان ایونیه می خواندند فتح کرد و در آغاز سده پنجم، داریوش و خشایارشا، شهریاران ایران، به خاک اصلی یونان هجوم بردند. یونانیان این حملات را دفع کردند، اما نفرت، توطئه و کشتار میان ایرانیان و یونانیان تا یک قرن بعد ادامه یافت. پس عجیب نیست اگر در عصر ایسوکراتس و ارسطو تقریباً تمام یونانیان، ایرانیان را دشمنان خونین سنّتی خود تلقی کنند و اندیشه جنگی تمام عیار با ایران برای یونانیان هم موجه و هم جذاب به نظر آید.
پیوند جدایی ناپذیر یونانیان و ایرانیان
از آن جا که تاریخ و سرنوشت یونانیان و ایرانیان طی دو قرن کاملاً در هم تنیده و گره خورده است، برای مورخان جدید و دانشجویان غیر ممکن است که بتوانند تاریخ و فرهنگ یکی از این دو ملت را بدون بررسی ملت دیگر مطالعه کنند. متأسفانه، از لحاظ ایرانیان، فرآیند این تاریخ تقریباً همیشه به زیان ایشان تفسیر شده، چون بیش تر منابع تاریخی باستانی باقی مانده در باره ایران آن روزگار، توسط یونانیان نوشته شده است. گزافه آمیزترین و عین حال موثق ترین این نوشته ها کتاب تواریخ نوشته هرودوت مورخ یونانی قرن پنجم ق.م است که به شرح نبردهای ایرانیان و یونانیان تا روزگار نویسنده اختصاص دارد. نویسندگان دیگر یونانی که کتاب هایشان حاوی اطلاعاتی درباره تاریخ و فرهنگ ایران است عبارتند از: گزنفون (سده چهارم ق.م)، دیودوروس سیکولوس (قرن اول ق.م)، پلوتارک (قرن یکم میلادی) و آریان (قرن دوم میلادی).
کوروش بزرگ که از سال 550 تا 530 ق.م بر ایران حکومت کرد به خود لقب «شاده مادها و پارس ها» داده بود. او کسب این لقب را نه تنها به خاطر فتوحات خود بلکه از طریق وراثت نیز حق خود می دانست، زیرا حکایت شده است که آستیاگ پادشاه ماد، پدر بزرگ مادری او بوده است.
دیدگاهی تحریف شده
در مقایسه با آثار افراد یاد شده، بیش تر منابع ایرانی به جا مانده در سده بیستم میلادی کشف شده اند. این منابع کتیبه ها و برجسته کاری ها، سنگنبشته های روی گورها یا صخره ها و لوحه های گلی حاوی گزارش های اداری را در بر می گیرند. این آثار، بجز استثنائاتی اندک، اطلاعات ناچیزی در باره موضوعاتی نظیر تبارنامه شاهان و بزرگان، لشکرکشی های مهم و طرح های ساختمانی بزرگ در اختیار ما می گذارند و اشارات بسیار اندک و ناقصی به رویدادهای تاریخی یا آداب و رسوم و آیین ها، اعتقادات و زندگی روزانه مردم عادی دارند. در نتیجه، بازسازی جدید از ایران باستان حداقل تا اوایل دهه 1900 م تقریباً به طور انحصاری از دریچه چشم یونانیان انجام گرفته است. همان گونه که آ.ت. اومستد (A.T.Olmstead)، دانشمند بزرگ فرهنگ ایران، می نویسد:
اکثریت منابع موجود درباره تاریخ هخامنشی به زبان یونانی بودند... نتیجه طبیعی این امر آن بود که تاریخ امپراتوری نیرومند هخامنشی (در بیش تر متون تاریخی غرب) به صورت یک رشته رویدادهای بی ارتباط نشان داده می شد که فقط در صورتی وحدت و معنا پیدا می کردند که درون داستان دولت های کوچک یونانی گنجانده می شدند. ناگزیر، این شناخت و گزارش ناقص از فرهنگ ایران با تعصبات و جبهه گیری های شدید ضدایرانی منابع یونانی در آمیخته بود؛ و به دیدگاهی دو بُعدی و تحریف شده از ایرانیان می انجامید. در اکثر موارد، ادبیات و هنر مغرب زمین خواسته است کلیشه های قالبی مخلوق مردانی نظیر هرودوت و ایسوکراتس را جاودانی سازد. رمان ها، فیلم ها و حتی بسیاری از تاریخ های امروزی ایرانیان را به صورت «شخصیت های منفی داستان» نشان داده اند و ایران را کشوری قهار و بد و استبدادی تصویر کرده اند؛ کشوری که همواره بی کفایت بوده ولی با قلدری کوشیده است آزادی محبوب یونانیان را از آن ها باز ستاند. این تصویرهای نادرست فقط به تقویت نژادپرستی قدیمی و پیشداوری های قوم گرایانه خدمت کرده اند؛ چیزی که در روزگار ما نیز هنوز وجود دارد: تعصباتی که ناگریز فرهنگ های غربی را ذاتاً شریف و شاداب و نیرومند و فرهنگ های شرقی مقابل آن ها را شرور و فاسد معرفی می کنند.
وقتی این تعصبات کاهش یافتند و رفته رفته مورد تردید قرار گرفتند، تصویر مثبت تری از ایران باستان نمودار شد. گرچه بعضی از رهبران ایران به راستی فاسد و بی کفایت بوده اند، بعضی دیگر مانند کوروش بزرگ و داریوش یکم، فرمانروایانی نیرومند، خردمند و خلاق بوده اند که غالباً قدرت مطلقه را با دادگری و کردارهای انسانی تعدیل کرده اند. امپراتوری عظیم این فرمانروایان نه تنها از لحاظ منابع طبیعی و کالاهای مادی، بلکه از لحاظ تنوع فرهنگی که به سبک خویش به وجود آورد، درست مانند یونان بسیار غنی بود. برخلاف رهبران یونان که فقط بر یونانیان حکومت می کردند و فرمانروای ملتی با زبان و میراث فرهنگی مشترک بودند، شاهنشاهان ایران باستان فرمانروایانی متکی بر وفاداری مردم بودند و بر سرنوشت یک دو جین اقوام و ملل جداگانه تسلط داشتند، اقوامی که هر یک میراث قومی، زبان، آداب و رسوم و اعتقادات دینی خاص خود را داشتند. از آن جا که ایران از مجموعۀ اقدام، ملل و کارگران خارجی ای تشکیل می شد که همگی برای یک هدف کار می کردند، آغوش ایران برای اندیشه های بیگانه و نو بازتر از یونان بود. از این لحاظ، ایران بیش تر شبیه ایالات متحده آمریکای امروزی بود که قدرت آن تا حد زیادی از تنوع فرهنگی آن سرچشمه می گیرد. تصویر کامل تر و واقع بینانه تر ایران باستان که در دهه های اخیر ترسیم شده است تا حد زیادی مرهون بازنگری بی طرفانه تر و جدیدتر متون کهن یونانی، و نیز تا حد زیادتری مدیون کشفیات جدید باستان شناختی است. نخستین کاوش های روشمند کاخ بزرگ ایران در تخت جمشید (به زبان یونانیان «پرسپولیس» که در دهه 320 ق.م توسط اسکندر ویران شد) در اواسط دهه 1930 میلادی (1310 هـ.ش) انجام گرفت و در سال های پس از آن در آن جا و سایر نقاط ایران اشیاء و لوحه های گلی بیش تری کشف شد. اومستد درباره این یافته ها می گوید:
می توانیم از طریق آن ها با نام های کارگرانی (که این کاخ ها را ساخته اند) و کشورهایی که این کارگران از آن جاها آمده اند، کارهایی که انجام داده اند و میزان دستمزدهایی که گرفته اند آشنا شویم. هم چنین نام دختر تازه داریوش و مادر او و هدایایی را که او داده است می شناسیم... از یافته های باستان شناختی و از این لوحه ها، برای نخستین بار ایده ای درباره زندگی عمومی مردم پیدا می کنیم. بی گمان کاوش ها و مطالعات جدید قرن بیست و یکم اطلاعات بیشتری در مورد ایران باستان، یعنی یکی از نیرومندترین و با شکوه ترین امپراتوری های تاریخ جهان، در اختیار ما خواهند نهاد. البته شکوه و قدرت یکتای این امپراتوری بیش از سه سده طول نکشید و برای مثال در مقایسه با عمر امپراتوری روم باستان که قدرت و عظمتش بیش از هفتصد سال بود مدت بسیار درازی نیست. اما باید توجه داشت که عمر امپراتوری ایران تقریباً برابر است با عمر ایالات متحده آمریکا که در سال 1776 (1155هـ.ش) زاده شد.
نویسنده : بهنام جباري | ساعت 17:23 روز دوشنبه پنجم اسفند 1387
| لینک ثابت
زنان در آیینه تاریخ ایران
دغدویه: مادر زرتشت که اصلا از شهر ری بود و در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است.
پوروچیستا: پوروچیستا ششمین و کوچکترین فرزند زرتشت و سومین دختر اوست. معنی پوروچیستا یعنی پردانش. در گفتار زرتشت که برای ما باقی مانده است از او با پوروچیستا بیش از فرزندان دیگرش سخن واندرز مانده است، یکی از مهمترین سخنان زرتشت با پوروچیستا درباره همسری با جاماسب حکیم، وزیر شاه گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان است. زرتشت به دخترش می فرماید: "پوروچیستا، جاماسب خواهان همسری با توست و تو را از من خواستگاری کرده است من او را برای همسری تو مناسب می دانم ولی تو با خرد مقدست مشورت کن ببین آیا او را شایسته همسری خود می دانی یا نه؟"
این گفتار زرتشت یک حقیقت مسلم را آشکار می سازد و آن این است که دختر در آئین زرتشت درانتخاب همسر آزاد است و عقیده پدر بر او تحمیل نمی گردد.
همچنین قسمتی از اندرزنامه زرتشت به پوروچیستا در موقع گواه گیری او با جاماسب اکنون هنگام گواه گیری دختران و پسران زرتشتی از طرف موبد بازگو می گردد.
رکسان یا رکسانا: رکسان یا رکسانا یا روشنک دختر داریوش سوم است که بنا به مقتضیات سیاسی و برای انجام حسن رابطه بین یونان و ایران، همسری اسکندر را پذیرفت.
پانته آ: یکی از زنان فداکار زمان کوروش، او همراه همسرش که فرمانده سپاه کوروش بود به میدان جنگ رفت. همسرش در میدان جنگ کشته شد. به درخواست پانته آ مراسم با شکوهی برای همسرش برپا شد و آرامگاه مجلل و شایسته ای برای او ساختند. پانته آ پس از سخنرانی مهیجی که برای لشکریان کوروش ایراد کرد و آنان را به ادامه رزم و پیروزی تشویق نمود بر بالای آرامگاه همسرش با خنجری که همراه داشت خود را کشت.
موزا: زن فرهاد چهارم و مادر فرهاد پنجم که در سکه های مکشوفه از زمان اشکانیان تصویر این ملکه مقتدر اشکانیان کنار پسرش فرهاد پنجم بر روی سکه ها منقوش است.
آرتا: آرتادخت وزیر خزانه داری در زمان اشکانیان
ارشیا: از زنان با کفایت دوران هخامنشی
آرتمیس: آرتمیس یا آرتمیز از زنان بنام زمان هخامنشیان که فرماندهی یکی از ناوگانهای خشایارشاه را در جنگ ایران و یونان به عهده داشت در حالی که بسیاری از ناوگانهای دیگر که تحت فرماندهی مردان بود از دشمن شکست خورد، ناوگان تحت فرماندهی مردان بود از دشمن شکست خورد، ناوگان تحت فرماندهی ارتمیس بر یونانیان پیروز شد.
کاساندان: همسر با کفایت کوروش
پروشات: یکی از زنان مشهور دوران هخامنشی
ماندان: ماندان یا ماندانا دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت.
آتوسا: دختر کوروش و همسر با کفایت کوروش و مادر خشایار شاه
شهرناز و آرنواز: خواهران جمشید جم
فرانک: همسر آبتین و مادر فریدون که در رهاندن و زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسیدنش نقش اساسی داشت.
سیندخت: همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسری زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به این وصلت نقش مهمی داشت و نیز در موقع تولد رستم از مادر، سیندخت یار و مددکار دخترش رودابه بود. کوتاه سخن اینکه سیندخت یکی از خردمندترین چهره های شاهنامه است.
رودابه: دختر مهرآب کابلی و همسر زال و مادر رستم که به روایت شاهنامه دلباختگی زال به او یکی از زیباترین صحنه های شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولین سزارین را انجام داد. بنابراین، چنین زایمان ها را باید "رستمی" گفت نه سزارین. زیرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنیا آمده است.
تهمینه: دختر زیباروی پادشاه سمنگان که شبی همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگی و مرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است. تهمینه برای آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جوانی و زیبایی ازدواج نکرد.
گرد آفرید: دختر زیبا و چابکسوار کژدهم که پدرش در مرز ایران و توران مرزبان بود. هنگامی که به دستور افراسیاب لشکری به سرکردگی سهراب برای جنگ با ایرانیان وارد مرز ایران شد گردآفرید لباس رزم به تن کرد و به جنگ سهراب رفت. مبارزه تن به تن بین سهراب و گردآفرید شروع شد و سهراب نمی دانست که گردآفرید زن است زیرا او در لباس و کلاه رزمی شبیه مردان بود، ناگاه در حین جنگ کلاه از سر گردآفرید بزمین افتاد و موهایش نمایان شد، سهراب آن موقع دانست که طرف مقابل او دختر است، دلباخته و عاشقش شد و از او خواستگاری نمود ولی گردآفرید چون سهراب را ایرانی نمیدانست و از هویت او که پسر رستم بود آگاهی نداشت این همسری را نپذیرفت زیرا نمی خواست همسر یک نفر غیر ایرانی باشد که فرماندهی لشکر دشمن را بر عهده داشت بشود.
فرنگیس: دختر فراسیاب که با سیاوش ازدواج کرد. کیخسرو پادشاه نامدار ایرانی که از طرف پدر نوه کیکاووس و از طرف مادر نوه افراسیاب بود از این پیوند به دنیا آمد و شرح زندگی و مرگ سیاووش در شاهنامه به تفصیل آمده است و در ادبیات ما جای ویژه ای دارد. کیخسرو و مادرش پس از مدتی از توران به ایران آمدند. کیخسرو به راهنمای یاری رستم پهلوان نامدار ایرانی برای گرفتن انتقام خون سیاووش به جنگ پدربزرگش افراسیاب رفت لشکر توران را شکست داد و افراسیاب و عده زیادی از نامداران توران از جمله اشکبوس را از بین برد. در پایان زندگی چون انسانی مقدس و پاک و منزه بود در چشمه ای از نظر ناپدید شد به همین جهت مردم ایران در آن روزگار و زرتشتیان همیشه او را "سوشیانت" که معنی سودرسان است میدانند و منتظر بازگشت و ظهور او هستند.
بانو گشسب: دختر رستم که در هنگام کشتی پهلوانان را به خاک می افکند، دلیری این بانوی ایرانی مشهور است.
منیژه: دختر افراسیاب که بیژن سردار معروف ایرانی دلباخته او گردید و به بند اسارت افراسیاب افتاد و به دستور افراسیاب او را به چاهی که به همین نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگانی درآورده بود توانست او را نجات بخشد.
کتایون: دختر قیصر روم همسر گشتاسب شاه مادر اسفندیار و یکی از اولین کسانی که کیش زرتشت را پذیرفت. موقعی که اسفندیار به دستور گشتاسب می خواست به جنگ رستم برود کتایون به سختی با رفتن او مخالف بود و او بخردانه پند داد ولی اسفندیار نپذیرفت و در جنگ با رستم کور و سپس کشته شد و کتایون با غم و دردی جانکاه به سوگ فرزند نشست.
هما: دختر اسفندیار و خواهر بهمن و ملکه نامداری از سلسله کیانیان.
پوران: پوران خسرو منظور پوراندخت دختر خسرو پرویز است که زنی با کفایت و خردمند بود ولی متأسفانه به علت وضع آشفته و نابسامان آن دوران و جنگهای طولانی ایران و روم در زمان خسرو پرویز و نفوذ دین مزدک و نارضایی مردم از وضع موجود نتوانست آن طور که باید از کفایت و دانایی خود به سود مملکت استفاده کند.
آزرمدخت: دختر دیگر خسرو پرویز که مثل خواهرش پوراندخت زنی با کفایت و لایق بود اما به همان دلایل او نیز نتوانست کاری از پیش ببرد.
کردیه: خواهر خردمند بهرام چوبین
شیرین: برادرزاده و جانشین مهین بانو حاکم ارمنستان، که زنی خردمند و وفادار بود. داستان عشق او و خسرو پرویز و دلدادگی او و فرهاد در ادبیات ایران مشهور است پس از اینکه خسرو پرویز به دست پسرش شیرویه "که مادرش مریم دختر قیصر روم بود" کشته شد، شیرویه از شیرین که که زن پدرش بود خواستگاری کرد شیرین جواب رد به شیرویه نداد و به او گفت که من به عنوان ملکه ایران باید بهترین مراسم سوگواری را برای پدرت خسرو پرویز بجا آورم در حالی که زیباترین لباس و آرایش را داشت با متانت به همراه موبدان و بزرگان به تشییع جنازه خسرو پرویز پرداخت. پس از انجام مراسم از حاضران خواست که او را برای آخرین وداع با جنازه همسرش تنها بگذارند در آن هنگام با خنجری در کنار همسرش، خود را کشت.
پری چهر: دختر زابل شاه همسر جمشید و مادر ثور است. پری چهره در معنای بسیار زیبا،خوب روی، بسیار جمیل، زیباروی، پری روی، و انسانی که سیمای پری دارد، آمده است. استاد توس درباره او گفته است: پری چهره رابچه بد درنهان ازآن خوب روی، شادمان شد جهان
رام بهشت: نام مؤبدی است که در شهر استخربرای ناهید ، معبدی ساخته بود، رام بهشت مادر بابک و همسرساسان است که در کنار دریاچه بختگان حکومت می کرد وبرای فرزند دیگرش به نام اردشیر، نگهبان سالاری، شهر داراب را گرفت و این آغازی است برای بوجود آمدن سلسله ساسانی در ایران بود.
یوتاب: سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است . وی در نبرد با اسکندر گجستک همراه آریو برزن فرمانهدهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته ست. او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست ولی یک ایرانی خائن راه را به اسکندر نشان داد و او از مسر دیگری به ایران هجوم آورد. از او به عنوان شاه آتروپیان (آذربایجان) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 سال پس از میلاد نیز یاد شده است. با این همه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خ.د بر جای گذاشتند.
آذرآناهید: ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی. نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است.
پرین: بانوی دانشمند ایرانی. او دختر کیقباد بود که در سال 924 یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین رای همیشه ثبت گردیده است. از او چند کتاب دیگر گزرش شده است که به احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است. زربانو: سردار جنگجوی ایرانی. دختر رستم و خواهر بانو گشنسب . او در سوارکاری زبده بوده است و در نبردها دلاوریهای بسیار از خود نشان داده است. تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال ، آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرد.
فرخ رو : نام او به نوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است . وی از طبقه عام کشوری به مقام وزیری امپراتوری ایران رسید
آریاتس : یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد. مورخین یونانی در چند جا نامی کوتاه از وی به میان آورده اند.
گردیه : بانوی جنگجوی ایرانی. او خواهر بهرام چوبینه بود. فردوسی بزرگ از او به عنوان همسر خسروپرویز یاد گرده که در چندین نبرد در کنار شاهنشاه قرار داشته است و دلاوری بسیاری از خود نشان داده است.
هلاله : پادشاه زن ایرانی که به گفته کتاب دینی و تاریخی بندهش (391 یشتها + 274 یشتها) در زمان کیانیان بر اریکه شاهنشاهی ایران نشست. از او به عنوان هفتمین پادشاه کیانی یاد شده است نامش را همای چهرآزاد و همای و همون نیز گفته.
نویسنده : بهنام جباري | ساعت 17:15 روز دوشنبه پنجم اسفند 1387
| لینک ثابت
|